کارل کولهوف ۷۰ ساله در یک کتابفروشی کوچک در شهری کوچک کار میکند، جایی که کتابها را بستهبندی میکند تا پیاده تحویل دهد. روزی دختر ۹ ساله شاشا به او در تورهای تحویل کتاب ملحق میشود. او او را "فروشنده کتاب" صدا میزند.
زندگی کاتیا پس از مرگ همسر و پسرش در یک سانحه بمب گذاری به کل نابود میشود. پس از پایان عزاداری و عدم برقراری عدالت، کاتیا خود برای انتقام دست به کار میشود...
دو جوان با هم آشنا می شوند. یک برخورد سرنوشت ساز . او امپراتور فرانتس ژوزف اتریش،مجارستان است، او الیزابت فون ویتلزباخ، شاهزاده باواریا و خواهر زنی است که فرانتس قرار است با او ازدواج کند.