ماوی، زنی که در آلمان بزرگ شده، بهطور ناگهانی از اصلونسب اشرافی خود در ترکیه باخبر میشود. با ورود به این دنیای جدید و پر از تجملات، هویت تازه او بر رابطهاش تأثیر میگذارد و آن را دستخوش چالشهایی جدی میکند.
کارل کولهوف ۷۰ ساله در یک کتابفروشی کوچک در شهری کوچک کار میکند، جایی که کتابها را بستهبندی میکند تا پیاده تحویل دهد. روزی دختر ۹ ساله شاشا به او در تورهای تحویل کتاب ملحق میشود. او او را "فروشنده کتاب" صدا میزند.
پس از مرگ پدرش، سفید برفی در رحمت نامادری خود دوستش قرار می گیرد. سفید برفی که توسط ملکه شیطانی در یک برج حبس شده است، بارها فرار می کند و مخفیانه به آهنگر پیر کمک می کند. او در آنجا با شاهزاده کیلیان آشنا می شود که بلافاصله عاشق او می شود. وقتی نقشه ملکه برای ازدواج سفید برفی با یک نجیب ثروتمند نتیجه معکوس میدهد، او نقشه میکشد که او را بکشد، اما سفید برفی توسط هفت کوتوله نجات مییابد، در حالی که شاهزاده کیلیان در سراسر پادشاهی به دنبال او میگردد. بازگویی پر اکشن افسانه معروف، با اشاره به بازی تاج و تخت...