زمانی که یک کشتی اسرارآمیز بیگانگان به آسمان شهرشان می رسد، پنج دوست سعی می کنند فرار کنند. با این حال، به زودی مشخص می شود که آنها ممکن است کلید توقف یک تهاجم را در دست داشته باشند.
یک بیوه جوان بریتانیایی به یک همکار قدیمی دانشکده پزشکی پناه می دهد، مردی که به نوعی خود را نامرئی کرده است. همانطور که انزوای او بیشتر میشود و سلامت عقلش به هم میخورد، او نقشه میکشد تا حکومتی از قتل و وحشت بیرویه در سراسر شهر ایجاد کند...
آنا، زنی که از مشکلات روحی و توهمات ناشی از یک حادثه دلخراش رنج میبرد، متوجه وقایع مرموز و ترسناکی میشود که برای اهالی شهر کوچک او اتفاق میافتد. این حوادث باعث میشود که او در پیدا کردن فردی قابل اعتماد برای کمک گرفتن دچار تردید شود.
اواخر قرن سیزدهم. «ادوارد اول» (مک گوهان)، شاه انگلستان نسبت به سرزمین اسکاتلند ادعای مالکیت دارد. «ویلیام والاس» (گیبسن) که نسبت به زادگاهش تعصب نشان می دهد، پس از این که سربازان انگلیسی همسر تازه عروسش را به قتل می رسانند، برای خون خواهی و نیز آزادی اسکاتلند به مبارزه برمی خیزد...
وقتی شانس خود را جین درمنت از مرگ عمه الکساندرا باخبر شد ، انتظار می رود که میراثی نجات دهنده زندگی باشد اما در عوض خودش را در نبرد با زامبی های خونخوار می بیند و برای زندگی اش می جنگد...