این فیلم، روایتی از زندگی زنی به نام گریس پودل است که به دلیل جمعآوری بیش از حد اشیاء مختلف، از جمله حیوانات کوچک، کتابها و...، زندگی عجیبی داشته است.
«اسپت دیکنز» زنی است که آرزو دارد با خوانندگی به شهرت برسد. اما او به همراه شوهر و فرزندان دوقلو اش در یک مزرعه دور افتاده زندگی می کند، و یک وب کم ساده تنها شانس او برای رسیدن به آرزویش می باشد...
مدتها از زمانی که مامیل به دلیل بد بودن صدایش از پنگوئن های دیگر جدا شد و سفر شگفت انگیزی را شروع کرد می گذرد.حالا مامبل با دختر مورد علاقه اش گلوریا ازدواج کرده و آنها صاحب فرزندی شده اند که او نیز به مانند پدر و مادرش استعدادهای نهفته ایی در خود دارد. اما این زندگی خوش چندان دوام ندارد و...
"بابانوئل" نمی خواد بازنشسته شود اما قانون قانون است و او باید فردی را برای جانشینی خود آموزش دهد. برنده خوش شانس، باید از میان میلیوینها کودک انتخاب شده، نامش نیکولاس باشد و قلبی پاک داشته باشد...
یک دانش آموز بومی در سواحل غربی استرالیا در اواخر دهه 60 از یک مدرسه شبانه روزی کاتولیک با مدیر مدرسه بی رحم خود فرار می کند و در طول سفر به شهر خود با شخصیت های عجیب و غریب ملاقات می کند...
داستان درباره پنگوئن های امپراطور در قطب جنوب است. مامبل یکی از این پنگوئن هاست که با بقیه فرق دارد. او برعکس بقیه پنگوئن ها نمی تواند آواز بخواند و این باعث می شود که توسط بقیه پنگوئن ها طرد شود.
چیزی از پیروزی «بیب» در مسابقه چوپانی در فیلم قبلی نمی گذرد، که هاگت مزرعه دار آسیب می بیند و نمی تواند کار کند. بیب برای نجات مزرعه باید به شهر بزرگ برود...
«آلبرت هوگت» (کرامول) بچه خوکي را که مادرش او را «بيب» صدا مي زده، مي خرد و به مزرعه ي سبز و بزرگش مي برد. «بيب» خيلي زود با ديگر حيوانات مزرعه آشنا مي شود و با هوشي که دارد جاي سگ گله ي مزرعه، «رکس» را مي گيرد.
در یک جشنواره موسیقی تابستانی، خواننده پرشور یک گروه فولکلور ایرلندی با نوازنده ترمین که از موسیقی فولکلور متنفر است ملاقات میکند و بین آنها جرقه عشق روشن میشود.