این فیلم داستان یک نوجوان انگلیسی از تبار پاکستانی به نام جاوید (با بازی ویویک کالرا) را حکایت میکند که در سال ۱۹۸۷ در شهر لوتون انگلستان زندگی میکند و در حال بزرگ شدن است. او در میان آشفتگیهای نژادی و مشکلات اقتصادی که در این برهه زمانی وجود داشت، شعر مینویسد. او قصد دارد از همین شعر نوشتن به عنوان یک راه فرار از شهری که در آن ساکن بود و دیگر قدرت تحمل کردنش را نداشت و همچنین پدر سنتی و غیرقابل انعطاف خود، استفاده کند. اما زمانی که یکی از همکلاسیهایش، موسیقی بروس اسپرینگستین را به جاوید معرفی میکند، او میتواند یک برابری و شباهت را بین زندگی طبقه کارگری خود و آن اشعار قدرتمند ببیند. به همین ترتیب جاوید نه تنها یک مسیر خوب برای زندگی خود پیدا میکند، بلکه بعد از گذشت مدتی این جسارت را در خود مییابد که با صدای منحصربهفردی که دارد، خود را ابراز کند و به نمایش بگذارد.
مایکل یک سرباز بازنشسته هنگامی که یک استادیوم به صورت ناگهانی توسط گروهی خلافکار و مسلح تصرف میشود، میبایست از تواناییهای نظامی خود برای نجات جان سی و پنج هزار نفر تماشاچی این استادیوم استفاده کند و…
داستان فیلم بر روی مردی 50 ساله تمرکز دارد که یک پدر تنها است و به تازگی عاشق زن 26 ساله ای شده است. این موضوع در نهایت باعث نارضایتی خانواده و همسر سابقش می شود…
سریال The Rook داستان زن جوانی را حکایت میکند که دارای تواناییهای ویژهای است. او در لندن به هوش میآید و متوجه میشود که فراموشی گرفته است و توسط یک تهدید ماوراالطبیعه تحت تعقیب است. علاوه بر اینکه او با تواناییهای جدیدش که با آنها هیچ آشنایی ندارد دست و پنجه نرم میکند، باید تمام تلاش خود را بکند که گذشته خود را هم پیدا کند.
"بیل هیکسون" رئیس پلیس ایالات متحده، با دختر 14 ساله اش "کلسی" به شهر لینکلنشر در کشور انگلستان می رود تا ایستگاه پلیس این شهر کوچک را اداره بکند و امیدوار است که گذشته دردناک خود را فراموش بکند. اما این جامعه ناآشنا و بی نظیر باعث می شود که بیل درباره هم چیز از خودش سوال بکند، اینکه آیا بوستون نیاز به او دارد یا اینکه بیل به بوستون نیاز دارد ...