صنعتگر جوان، کلمنس کلینا، برای فرزندانش وقت ندارد و به طور تصادفی مردی را که در واقع برای انتقام به سراغش آمده بود، به عنوان پرستار بچه برای آنها استخدام میکند.
خرگوشی به نام "مکس" در یک مدرسه قدیمی گیر میافتد و با دختر خرگوشی به نام "امی" آشنا میشود. او تواناییهای یک خرگوش عید پاک را به دست میآورد، با خانواده یک روباه موذی مبارزه میکند و درباره دوستی، چیزهایی میآموزد...