دختری نوجوان که در تابستان سال ۱۹۹۸ و در یک مرکز سوارکاری روستایی، از طریق علاقهاش به اسبها، در حال کشف میل ج.ن.س.ی و شخصیت جدید خود است و از فضای خفهکننده خانوادهاش میگریزد.
جو زندانی نامهای به برادرش دن مینویسد و در آن از دلتنگی برای بودن در کنار خانواده در کریسمس میگوید. او از اینکه نمیتواند سس مخصوص گوشت کبابشده را درست کند و چقدر همه را دلتنگ شده، افسوس میخورد. این داستان بر اساس آهنگ معروف استرالیایی پل کلی نوشته شده است.
الکسیا، قاتل سریالی است که در خردسالی پس از یک سانحه رانندگی، صفحه ای از جنس فلز تیتانیوم در جمجمه اش کار گذاشته شده است. او پس از این عمل جراحی تمایلات نامتعارفی به اتومبیل ها پیدا می کند. او که در بزرگسالی به عنوان یک رقاص در نمایشگاه های خودرو مشغول به کار است، از یک ماشین باردار شده، شکمش به طرز دردناکی متورم شده و از سینه هایش هم روغن موتور ترشح می شود...