در یک روز و شب تابستانی وحشی در آپارتمانشان در ایست ویلیج، بانی، کلاهبردار خیابانی و دوستش دینو، با گروهی از همسایگان عجیب و غریب نقشه میکشند تا جسد یک مرده را پنهان کنند. با گذشت زمان و افزایش گرما، هرج و مرج حکمفرما میشود.
یک زن که به تازگی بیوه شده و مدت کوتاهی است تلاش می کند تا دو دختر نوجوان خود را به تنهایی بزرگ کند و هنوز هم در دهه 1950 ایندیانا زندگی نامناسبی دارد....