مردی بدشانس و درمانده، از سر ناچاری نقشی را در یک سریال تلویزیونی تایلندی که به آن علاقهای ندارد، قبول میکند. اما به طور ناگهانی، متوجه میشود که زندگی واقعیاش با داستان آن سریال تداخل پیدا کرده است.
توی در یک حلقه زمانی گیر کرده و شب سال نو را بارها و بارها تجربه میکند. او وی را ملاقات میکند که او هم در همین حلقه گیر افتاده است. آنها تصمیم میگیرند به دنبال «لحظات کامل» بگردند و یاد بگیرند که از شادیهای کوچک زندگی لذت ببرند و هر روز را قدر بدانند.
یک امدادگر فداکار، در جریان انجام وظیفه، ناخواسته خود را درگیر ماجرایی پیچیده مییابد. او باید دختر نوجوان یک فرد بسیار ثروتمند را که ربوده شده است، نجات دهد. گروههای رقیب به دنبال این دختر هستند و در هر لحظه، خطرهای جدیدی آنها را تهدید میکند.