هر تعطیلات "مارسل" و خانواده اش به کلبه خود در پروونس می روند.او تپه های این ناحیه را دوست دارد.پیش از رسیدن به کلبه آنها نزدیک به پنج مایل پیاده روی دارند.با کمک یکی از دوستان پدرشان که معلم است،آنها می توانند با میانبری از حیاط یک خانواده عجیب و وارد شدن به یک کانال راه خود را کوتاه کنند و...
راسل پسری است کودکی خود را تابستان ها در خانه ای در یکی از روستاهای فرانسه سپری میکرده است . حال او بزرگ شده و در حال تعریف کردن خاطرات خود از آن دوران است .
یک معلم فرانسوی فقیر اما مغرور پس از امتناع از تغییر نمرات یک دانش آموز ثروتمند اخراج می شود. از آنجایی که این می تواند فرصتی برای بهره برداری از صداقت او باشد، کاستل بناک توپاز را به عنوان مدیر عامل برای یک تجارت مشکوک استخدام می کند...
آلبرت توپاز، معلمی وظیفهشناس و پایبند به اخلاقیات خشک و از پیش تعیینشده، در یک مدرسه خصوصی کار میکند که توسط آقای موش، فردی به شدت پولپرست، اداره میشود. دختر آقای موش که او نیز معلم است، از عشق توپاز به خودش، به طور بدبینانهای سوءاستفاده میکند. متأسفانه، صداقت سادهدلانه توپاز باعث اخراج ناعادلانه او میشود... و او را به طعمهای آسان برای "عمه" شاگرد خصوصیاش، که در واقع معشوقه یک تبهکار است، تبدیل میکند.
"اونوره پانیس" که در حال مرگ است، دوستان، همسر و پسر خود را کنارش دارد. او در مقابل دوستانش به کشیش اعتراف می کند. اما او نمی تواند خود را قانع کند تا به پسر خود بگوید که او پدر واقعی اش نیست...
داستان فیلم در روستایی که تنها سه نفر در آن زندگی می کنند اتفاق می افتد.یکی از این سه تن، "گیبرت" آهنگر است که قصد دارد روستا را برای پیوستن به پسر و همسرش در روستایی همجوار ترک کند.در این میان مردی تلاش می کند دختری جوان را حمله چند نفر نجات دهد.او دختر را به یک کافه برده و به او پیشنهاد محافظت می دهد و...
جوانی که در نزدیکی خانهاش با یک گروه فیلمسازی برخورد میکند، تشویقهای زیادی برای شغل رؤیایی خود، یعنی ستاره شدن در سینما، دریافت میکند؛ تشویقهایی که صرفاً طعنه و کنایه اعضای تیم فیلمسازی است. این ویژگی شخصیتی به نام اشپونتز (schpountz) است: کسی که خود را کمدین مادرزاد سینما میبیند و نسبت به انتقادات و ایرادات واردشده به رؤیایش کور و بیتوجه است. پس از آنکه او یک قرارداد ساختگی را که کورکورانه...
« ماریوس » ( فرهنه ) پسر کافه دارى به نام « سزار » ( رمو ) است، که به « فانى » ( دومازى )، علاقه مند مىشود. رابطه ى آن دو، سفرهاى دور و دراز « ماریوس » را به دنبال دارد و پس از چندى « فانى » با مرد بیوه ى پولدارى به نام « پانیس » ( شارپن ) ازدواج مىکند.
یک معلم صادق و ساده لوح درسی را می آموزد که چگونه جهان در خارج از کلاس کار می کند، وقتی یک شخص ثروتمند از اسم معلم و شهرت او در یک طرح تجاری بد استفاده می کنند ...