لوسیا که بیماری لاعلاج دارد و برونو که به مکزیک تبعید شده و بیخانمان است، پس از یک تماس تلفنی دوباره با هم متحد میشوند و سفری برای غلبه بر مشکلات و امید به بهبودی را آغاز میکنند، آنها تلاش میکنند با عشق یکدیگر را نجات دهند.
اولیویا اوریارته زنی است که به تازگی از همسر پنجم خود طلاق گرفته و کاملاً ویران شده است. اولیویا با هدف جلوگیری از زوال قریبالوقوع، نقشهای میکشد تا مرگ او یا به عبارتی قتل او را رقم بزند...
ماکارنا در خانواده ای متواضع بزرگ شده و تصمیم می گیرد حقوق بخواند و عاشق دایانا، افسر پلیسی می شود که در یک دوره کارآموزی با او آشنا شد و عشق زندگی او شد. به نظر می رسد ماکارنا مسیری را که همیشه می خواست پیدا کرده ، با این حال، پدرش او را به سرعت تغییر می دهد...