گلاب، از تنهایی و زندگی مجردی خسته شده بود. به توصیه دوستانش، سفری را آغاز کرد تا بتواند عشق واقعی خود را بیابد. اما سرنوشت، او را در میان دو دختر به نامهای رز و روزی قرار داد. گلاب حالا باید تصمیم سختی بگیرد؛ انتخابی که آیندهی عاشقانهاش را تعیین خواهد کرد.
در سفری، جلالالدین دوستش را متقاعد میکند که همسرش را ترک کند. سپس جلالالدین عاشق رانی میشود و با او ازدواج میکند، اما به نظر میرسد که رانی موجودی فراطبیعی باشد. آیا جلالالدین با پیشداوریهای خود روبرو خواهد شد یا تسلیم آنها میشود؟
در طول دهه 1990، زنان اجازه نداشتند مردان را در براعت همراهی کنند و مادر داماد نیز اجازه حضور در فراس را نداشت. رانی قصد دارد به این آیین پایان دهد و با زنان دیگر تیم تشکیل می دهد و برای حقوق زنان مبارزه می کند...
یک پسر نوجوان به نام رابی عاشق دختری نوازنده ارکستر به نام گور میشود که زندگی غمانگیزی دارد. این رابطه در نهایت منجر به ویرانیهای مختلفی برای تمام عمرشان میشود.