خانوادهای که در نسلهای متوالی با شکست عشقی مواجه شده، حالا با تصمیم جوانترین عضو خود روبرو است: او باید انتخاب کند که راه عشق را در پیش بگیرد یا آن را برای همیشه رها کند.
ایلیتی، پسری پرجنبوجوش از روستایی دلنشین در پنجاب است. او به شیطنتهای بازیگوشانهاش معروف است، با این حال در دل ذخیرهگاه جنگلی سرسبزی که بسیار دوستش دارد، زخمهای ناشی از یک دلشکستگی خاطرش را آزرده میکند.
در طول دهه 1990، زنان اجازه نداشتند مردان را در براعت همراهی کنند و مادر داماد نیز اجازه حضور در فراس را نداشت. رانی قصد دارد به این آیین پایان دهد و با زنان دیگر تیم تشکیل می دهد و برای حقوق زنان مبارزه می کند...
یک زن جوان از صدایی زیبا برخوردار است، اما به دلیل جامعه ای که در آن زندگی می کند، از خواندن خودداری می کند. حتی شوهر جدیدش به او هشدار می دهد که اگر دوباره بخواند، او را به خانه پدر و مادرش خواهد برد...
دو خواهر از کانادا به روستای خود برمی گردند تا خانواده مادری خود را ببینند و مادربزرگ خود را برای یک مسافرت اوقات فراغت کوتاه ببرند ، اما در راه با پسری از پنجاب دیدار می کنند.