یک مهماندار هواپیما و یک تاجر در یک پرواز ارتباط عمیقی را تجربه میکنند، اما سرنوشت آنها را از هم جدا میکند. سالها بعد، آنها دوباره همدیگر را ملاقات میکنند، در حالی که هر دو با افراد دیگری ازدواج کردهاند...
کارلوس و النا قصد دارند از هم جدا شوند، اما درست لحظه ای پیش از امضای برگه های طلاق، یک نفر از راه می رسد و به آن ها پیشنهاد می دهد به گذشته برگردند و فرصتی دوباره داشته باشند. آنها به سال 1994، یعنی سالی که برای اولین بار با هم آشنا شدند، سفر می کنند و ماجراهایی خنده دار و احساسی را تجربه می کنند و...
این سری داستان پیچیدهای است که در آن سرنوشتهای چهار نفر با هم تلاقی میکنند. یک مغول رسانهای که در روز عروسی خود توسط یک قاتل حرفهای کشته میشود، یک قاتل حرفهای که در صندلی برق اعدام میشود، یک استاد انسانشناسی و یک عروس جوان. روح هر دو قاتل و مغول به بدن دو نفر دیگر منتقل میشود و حالا آنها باید با وضعیت جدید خود کنار بیایند.
همسر سیمون کشته می شود تا قلبش را بیرون بیاورند و به کامیلا، همسر مردی ثروتمند پیوند بزند. سیمون در جستجوی انتقام، وارد دنیای خطرناک قاچاق اعضای بدن می شود. در جستجوی دیوانه وار برای او، سرنوشت او را عاشق کامیلا می کند، زنی که به لطف قلب همسر مقتولش زنده مانده است. اوج زمانی خواهد رسید که هر دو حقیقت را کشف کنند.
سینیور (آقای) آویلا مردی است که از زندگی دوگانه مبنی بر جنایتکار بودن و مرد خانواده بودن زجر می کشد و شخصیت بسیار پیچیده ای دارد. او درگیر شبکه ای زیرزمینی از قاتلین قراردادی شده و در نهایت بعنوان رئیس این سازمان منصوب می گردد.