یک شهر کوچک در جایی در ژاپن وجود دارد که اطراف آن را طبیعت احاطه کرده است. در این شهر، مدرسه بزرگ و باشکوهی به نام Otobashi Gakuen وجود دارد. که برای آشنایی دانش آموزان با طبیعت تاسیس شد. این داستان با Kurusugawa Himeko شروع می شود. او یک دانش آموز عادی است که به Otobashi Gakuen می رود. او با دو دوستش هیمکاوا چیکان و اوگامی سوما روزهای مدرسه ای روشن و لذت بخشی را سپری می کند. چیکان تنها دختر یک خانواده برجسته است. او هم در رشته های دانشگاهی و هم در رشته های ورزشی سرآمد است. او همچنین مهربان و زیبا است و باعث محبوبیت او در بین سایر دانش آموزان شده است. اوگامی سوما دوست دوران کودکی هیمکو است. او در بیان مستقیم احساسات خود مشکل دارد، اما بسیار صادق است. در شانزدهمین سالگرد تولد هیمکو، یک ماه تاریک خورشید را مسدود می کند و اوروچی ها بیرون می آیند تا جهان را نابود کنند. اما چرا هیمکو را هدف قرار می دهند...؟ بر اساس مانگای کایشاکو
مدتها پیش، این سرزمین زیستگاه جانورانی به بزرگی کوه ها بود که اکنون سنگ شده اند. مانا از بقایای آنها سرریز شد و مردمی را که به دنبال قدرت آن بودند به سوی خود کشاند و تمدن ها ظهور کردند. مردم آمدند تا به این موجودات مولد مانا احترام بگذارند که آنها را "جانوران اولیه" نامیدند. آنها زندگی خود را حول آنها ساختند. بدین ترتیب پرستش جانوران اولیه آغاز شد. زمان تا به امروز جریان داشت... جنگ بین فدراسیون جرل، اتحاد کشورهایی که جانوران اولیه را می پرستند، و امپراتوری گیلدلان، که به لطف فناوری پیشرفته از توسعه انفجاری برخوردار بوده، درگرفت. آتش جنگ بیش از پیش می سوزد. این انیمیشن ویژه نقطهای مهم را در داستان Luminaria بیان میکند و موضوع بازی «مقابله با ایدههای متضاد عدالت» را تداعی میکند و زنده میکند
با لوئیز جادوگر آشنا بشید، دانش آموز آکادمی تریستین که به زیرو لوئیز معروفه. دلیل این معروفیتش رکورد صفر در جادوست. برای آزمایش استعدادش باید اون یک فامیلری احضار کنه. اون تمام سعیش رو میکنه که یک فامیلر قدرتمند و زیبا احضار کنه ولی در عوض یک پسر ژاپنی به نام هیراگا سایتو رو احضار میکنه. اکنون سرنوشت این دو نفر باهم گره زده شده و...
یوری هانجو 16 ساله بعد از دیدن مردی که با تبر، سرش باز شده بود، با ترس و سردرگمی در حالی که داره از قاتل نقابدار فرار میکنه، متوجه میشه توی یه خونه متروکه گیر افتاده که هر کدوم از در ها، به طور عجیبی قفل شده.درحالی که ناامیدانه دنبال راه فرار میگرده، به پشت بوم فرار میکنه ولی دنیایی روبروش قرار میگیره که هیچ نشونهای از زندگی توش وجود نداره و توسط ساختمون های بلند احاطه شده. هنگامی که تو ناامیدی غرق شده بود، متوجه میشه برادرش هم توی این مکان عجیب و غریبه. یوری مصمم میشه تا برادرش رو پیدا کنه و فرار کنه. هر چند، به زودی متوجه میشه که نقابدار های بیشتری...
اِما و سایر بچه ها زندگی خوب و آرامی را در یتیم خانه گریس فیلد، جایی که در آن بزرگ شدن دارند. با اینکه قوانین سخت گیرانه ای بر آنجا حاکم است ولی سرپرستشان، زن بسیار مهربان و با ملاحظه ای می باشد. در این یتیم خانه تمام بچه ها با هم به مانند خواهر و برادر می باشند. ولی سوال بزرگ داستان این است که چرا بچه ها اجازه ی خروج از یتیم خانه را ندارند؟!
داستان انيمه در مورد دختري دبيرستاني به نام هونوكا است. هونوكا سال دومي هست و دبيرستان خودش رو خيلي دوست داره. ولي يه مشكلي هست. دبيرستانشون به دليل اينكه دانش آموزان جديد كمي به اونجا ميان قراره بسته بشه!! خب كه چي؟ خب حالا هونوكا كه خيلي به اين مدرسه علاقه داره سعي ميكنه به همراه دوستان خودش راهي پيدا كنن تا دانش آموزان بيشتري به اين مدرسه علاقه مند بشن و بيان اونجا تا مدرسه هم بسته نشه. ميخواد چيكار كنه؟ ميخواد يه گروه School idol تشكيل بده و مطمئنه اينطوري ميتونه مدرسه رو جذاب تر كنه ....
سث جادوگری مشتاق از منطقه تپه پامپو است. مثل همه جادوگرها، او آلوده شده است. یکی از معدود موجوداتی که پس دیدن نمِسیس (موجوداتی که از آسمان سقوط کرده و همه چیز را آلوده و از بین میبرند). با توجه به این که آنها تاثیری روی سث ندارند، او میخواهد شکارچی شده و با نمسیسها بجنگد. ولی این تنها اول ماجراست، سث میخواهد که وارد ماجرایی شود که فراتر از یک شکار ساده هیولاست. او میخواهد ریدینت را پیدا کند، منشا احتمالی نمسیسها. به کمک عدهای دیگر از جادوگرها، او دنیا را به دنبال ریدینت سفر میکند.
سریال بازگو کنندهی قدرت، فساد، اقدامات و رستگاریهایی است که در برابر مجموعهی پشت صحنه و پولداران غنی شهر بندری مارسی رخ میدهد. اما داستان اصلی حول شخصیت "رابرت تارو"، شهردار شهر مارسی میگذرد که 25 سال در مسند چنین مقامی حضور داشته و اکنون در انتخابات پیش رو رقیبی سرسخت برای گرفتن جایگاه او وجود دارد. هر دو کاندید به طرز بیرحمانهای با یکدیگر مبارزه میکنند تا به این مقام دست پیدا کنند.
داستان در مورد مسير سرنوشت و جنگ براي نگه داشتن دنيا در مسير عدالت خودش است. علاالدين پسری هست که به سفر به دور دنيا بعد از اينکه در مکانی گير می افتد که بايد تمام بقيه عمر خودش را اونجا سر کنه می پردازد. بهترين دوستش اوگو هست جنی که درون فلوتش قرار دارد. در ادامه علاالدين متوجه ميشه که ماگی هست، جادوگری که پادشاه رو انتخاب ميکنه و اصلا براي انتخاب پادشاهي که مسير عدالت دنيا رو دنبال کنه و مبارزه با کساني که سعي در از بين بردن اين سرنوشت دارن به دنيا اومده. در ادامه اين سفرها دوستاني از 1000 شب عربی رو مثل سندباد و علی بابا ملاقات ميکنه که در کنار هم برای نگه داشتن توازن دنيا می جنگن.