ساکتا در حال گذراندن سال دوم دبیرستان خود است و خواهرش مای در سال سوم تحصیل می کند. کاد، خواهر کوچکتر ساکتا، آرزوی بزرگی در سر دارد: او می خواهد به دبیرستان برادرش برود. ساکتا که از سختی های این مسیر آگاه است، مصمم است که از خواهرش در رسیدن به هدفش حمایت کند.
کریس ردفیلد از لیان اسکات کندی و ربکا چمبر درخواست کمک میکند تا جلوی فردی را بگیرند که قصد دارد برای گرفتن انتقام، ویروسی کشنده را در شهر نیویورک پخش کند...
در آیندهی دور و پیشرفت تکنولوژی، تمدن به اوج استفاده از اینترنت رسیده است. عفونت و آلودگیای در گذشته باعث میشود تا سیستمهای اتوماتیک از کار بیافتند که باعث بوجود آمدن مشکل در تاسیسات مهم شهری میشود. حالا مردم کنترل شهر را از دست دادهاند و توسط سیستم دفاعی طراحی شده محاصره شدهاند و...
"اسانا" بعد از اینکه یک بازی به اسم "اوردینا اسکیل" ساخته میشود "کوریتو" را متقاعد میکند تا در بازی شرکت کند اما به طور غیره منتظره ای آن ها متوجه میشوند که این بازی برای سرگرمی ساخته نشده است و ...
دوست لوپین، سامورایی گومون ایشیکاوا، به عنوان محافظ برای یک رئیس یاکوزا مشغول به کار می شود. اما یک قاتل وحشی یاکوزا را می کشد و گومون مجبور به ردیابی او می شود...
"میکی مون" پس از مبارزه ، یک بیماری مُسری گرفته و از دیده همه گان ناپدید می شود ، "آگامون" به همراه مابقیِ دیجیمون ها نیز سعی در جلوگیری از شیوع این بیماری دارند اما...
گروه دیجیدستیند به یک شهر بازی میروند و به همگی خوش میگذرد، ولی جو با آنها نمیآید چون میخواهد برای امتحاناتش درس بخواند. یک دیجیمون مسموم دیگر، اوگرمون، به اودیبا حمله میکند. گومامون از خانه فرار میکند در حالی که میمی با گروه دیجیدستیند و همکلاسیهایش به خاطر ایدههای خودخواهانهاش روبرو میشود. آیا جو پیش از آنکه دیر شود مسئولیتهایش را قبول میکند؟
اولیویا ، استفانی ، اما ، میا و آندرئا نام دختران جوانی می باشد که از کودکی در کنار یکدیگر بزرگ شده اند و دوستان صمیمی یکدیگر می باشند . آنها بدون هیچ مشکلی به راحتی در کنار یکدیگر زندگی می کردند اما هنگامی که یک خواننده بسیار معروف و محبوب به نام لیوی وارد شهر محل زندگی انها می شود دوستی و زندگی آنها وارد چالش جدیدی می شود و ..
گروه دیجیدستیند به یک شهر بازی میروند و به همگی خوش میگذرد، ولی جو با آنها نمیآید چون میخواهد برای امتحاناتش درس بخواند. یک دیجیمون مسموم دیگر، اوگرمون، به اودیبا حمله میکند. گومامون از خانه فرار میکند در حالی که میمی با گروه دیجیدستیند و همکلاسیهایش به خاطر ایدههای خودخواهانهاش روبرو میشود. آیا جو پیش از آنکه دیر شود مسئولیتهایش را قبول میکند؟ . . .
شراکت بین کوتسوتسو و بارنابی به دلیل اخراج کوتسوتسو توسط مالک جدید آپولون مدیا به پایان رسید. بارنابی با گلدن رایان، یک قهرمان جدید با قدرت های شگفت انگیز و مغرور، جفت شد.
"وان پیس" داستان یک دزد دریایی به نام "مانکی دی. لوفی" است که به دنبال بزرگترین گنج دنیا، "وان پیس"، است. این گنج توسط "گلد راجر"، پادشاه دزدان دریایی، پنهان شده است. لوفی و خدمهاش در طول سفر خود با چالشها و خطرات زیادی روبرو میشوند، اما آنها مصمم هستند تا به هدف خود برسند.
تسوکاسا (Tsukasa Akeuraji)، یه اسکیتباز کلافه، با دختری به اسم اینوری (Inori Yuitsuka) آشنا میشه که حسابی دلش میخواد وارد دنیای اسکیت نمایشی بشه. اینوری تو پیست حسابی پرشوره، و این باعث میشه تسوکاسا تصمیم بگیره خودش مربی اینوری بشه. استعداد اینوری شکوفا میشه و تسوکاسا هم یه مربی باحال از آب درمیاد. اونا با هم میخوان اینوری رو به یه مدالآور درخشان تبدیل کنن!
موریهیتو اوتوگی، دانشآموز دبیرستانی که از دودمان غولها میآید، از یک زندگی آرام و معمولی لذت میبرد تا اینکه دوست دوران کودکیاش، نیکو، با او نقل مکان میکند. نیکو یک جادوگر در حال آموزش است و موریهیتو را به عنوان آشنا انتخاب می کند. در حالی که نیکو از اینکه دوباره با دوست قدیمیاش متحد میشود و او را دوست میدارد هیجانزده است، موریهیتو وظیفه خطرناکی را بر عهده میگیرد تا از او در برابر یک فاجعه پیشبینیشده محافظت کند. بین هرج و مرج غیرقابل پیشبینی ناشی از جادوی نیکو، و ناهنجاری اشتراکگذاری یک خانه، زندگی آنها تبدیل به گردبادی از هیجنها و تهدیدهای ماوراء طبیعی میشود.
این شهر اصلاً یه شهر معمولی نیست! پره از خنده، عشق و حس و حالای قشنگ. آدمای اینجا یه زندگی ساده ولی پر از سورپرایز دارن. هیجان پشت هیجان میاد! به شهر (CITY) خوش اومدی!
هانتر ( به معنی شکارچی ) فردیه که دور دنیا سفر میکنه و هر جور ماموریت خطرناکی که فکرشو بکنید انجام میده . از دستگیر کردن مجرم ها گرفته تا کنجکاوی و جستجوی سرزمین های ناشناخته به دنبال گنج . گون ( Gon ) پسر جوونیه که پدرش چندین سال پیش ، موقعی که یه هانتر بوده ، ناپدید شده . گون باور داره که اگه بتونه پا جای پای پدرش بزاره ، ممکنه یه روز بتونه دوباره بهش بپیونده . بعد از اینکه گون 12 سالش میشه ، خونه رو ترک میکنه و ماموریت شرکت در آزمون " هانتری " رو امتحان میکنه . آزمونی که بخاطر پیشرفت کندی که آزمون دهنده داره و درصد بالای مرگش برای هانتر رسمی شدن حسابی معروف شده . گون با کوراپیکا که به عشق انتقام زندست ، با لوریو که میخواد در آینده دکتر بشه و با کیلوآ که قبلا یه قاتل سرکش بوده دوست میشه . و همین جور که ماموریت های سخت تری رو ، به عنوان یه هانتر ، پشت سر میزارن و با خطرات و تهدیدهای بیشتری رو به رو میشن که باعث میشه رفاقتشون گسترده تر میشه.
تایکی (Taiki) هر صبح زود میره سالن ورزشی مدرسه اِیمِی (Eimei) تا تمرین بدمینتون کنه، ولی همیشه چیناتسو (Chinatsu) اونجا منتظرشه. اول فقط الگوش بود، ولی حالا انگیزه اصلی تایکیه که صبحا بیدار شه. با اینکه چیناتسو انگار دستنیافتنیه، تایکی میخواد بهش برسه، و یه دفعه فاصلهشون واقعاً کم میشه!
برج خدا حول محور پسری به نام «یورو» جریان داره که بیشتر زندگیش رو درحالی که زیر یک برج بزرگ و مرموز زندانی بوده، به همراه دوست نزدیکش، «ریچیل»، گذرانده. وقتی ریچل وارد برج میشه، یورو هم موفق میشه که درش رو باز کنه و حین این که میخواد دوستش رو پیدا کنه، روی هر طبقه با چالشهای جدیدی رو به رو میشه.
Kirei در شهری ساکن است که اخیراً شاهد وقایع عجیبی و غریبی است. همه این اتفاقات به نحوی به یک مارپیچ مرتبط میشوند. بهزودی، این رویدادهای مارپیچی گسترش یافته و حتی به بدن انسانها نیز سرایت میکنند. این اتفاقات، زندگی روزمره Kirei را به آشفتگی و وحشتی عمیق فرو میبرد.
سلوا، یک درمانگر زوجهای عجیب و غریب و مشهور، با شیوه تحلیل خود به چالش کشیده میشود وقتی الیاس و مالا، زوج عاشقی که به دنبال کمک برای جدایی هستند، به دفتر او میآیند. با مواجهه با این چالش جدید و ناشناخته، سلوا با این زوج در نوع درمانی غیرمعمولی راهی میشود که او را فراتر از تمام محدودیتهای مجاز در حرفهاش میبرد.
این داستان در یک خط زمان جدید گاندام رخ می دهد و 300 سال پس از یک حادثه به نام (جنگ فاجعه) که بین زمین و مریخ رخ داد، شروع می شود. انسان ها پس از آن مریخ را تغییر شکل داده اند، اما بسیاری از ساکنان بومی حال حاضر خواستار استقلال از زمین هستند. در اینجا دو قهرمان ما، میکازوکی آگوس و اورگا ایتسوکا، به عنوان بخشی از یک شرکت حفاظت خصوصی به نام CGS، عمل می کنند. اورگا قصد دارد خود را آزاد کند و استقلال مریخ را تأمین کند، اما گروه تروریست Gjallarhorn با نظراتش مخالف است. در همین حین، میکازوکی تصمیم می گیرد که با پایلوت کردن گاندام قدیمی بارباتوس، به دوستش اورگا و به طور کلی به مریخ کمک کند.
کوتوکوی ایواناگا در سن 11 سالگی توسط ارواحی به نام یوکای ربوده شد و از او خواسته شد تا رابط بین دنیای ارواح و انسان ها شود. او پذیرفت، اما به قیمت چشم راست و پای چپ خود. شش سال بعد، کوتوکو به عنوان "خدای خرد" شناخته می شود و هرگاه یوکای مشکلی داشته باشد، به سراغ او می رود. در همین حال، کوروی ساکوراگاوا، یک دانشجوی 22 ساله، به تازگی از دوست دخترش جدا شده است. کوتوکو که شیفته کوروی شده، به سراغ او می رود و پیشنهاد کمک به او در حل مشکلات ماوراءالطبیعه را می دهد. کوروی در ابتدا مخالفت می کند، اما کوتوکو اصرار می کند و سرانجام او موافقت می کند. با هم، آنها به حل مشکلات مختلفی که توسط یوکای و سایر موجودات ماوراءالطبیعه ایجاد شده است، می پردازند. کوتوکو امیدوار است که روزی کوروی به احساسات او پاسخ دهد، اما کوروی هنوز درگیر گذشته خود و رابطه قبلی خود است.
بعد از سه سال غیبت، ناروتو به روستای خود باز میگردد و با دوستان قدیمی خود ملاقات میکند. اما شادی این دیدار طولی نمیکشد چون گروه شرور آکاتسوکی دست به کار شده و قصد دارند نقشههای شوم خود را عملی کنند. ناروتو و همتیمیهایش باید با آنها مبارزه کنند و تواناییهای خود را نشان دهند. در این راه، ناروتو با چالشها و تصمیمات دشواری روبرو میشود که باید با آنها کنار بیاید. هدف اصلی او همچنان پیدا کردن و نجات دادن دوست قدیمیاش، ساسوکه است.
مانجی یک شمشیرزن نامیراست که با زندگی ابدی نفرین شده و از مرگ هایی که توی این مدت زمان باعثشون شده خسته شده. اون به غیر از کشتن هیچ استعداد دیگه ای نداره برای همین یه نقشه میچینه که فراپذیریش رو برگردونه: باید ۱۰۰ انسان خبیث رو به ازای هر انسان خوبی که کشته، بکشه. جادوگری که این نفرین رو روی مانجی گذاشته با این نقشه موافقت میکنه و مانجی راهش رو برای کشتن هزار انسان خبیث شروع میکنه و...
کاگیاما شیگئو ملقب به آ.کی.آ "اوباش" یک رتبه ی هشتمی در استفاده از توانایی های ذهنی و روانی! او از کسایی بود که وقتی بچه بود میتونست قاشق خم کنه و با قدرت ذهنش اشیاء را جا به جا کنه اما کم کم دیگه از قدرت هاش استفاده نکرد چون نمیخواست جلوی دید منفی مردم بیشتر از این قرار بگیره و در حال حاضر تنها چیزی که میخواست دوست شدن با دختری به اسم تسوبومی بود یکی از همکلاسی هاش! با تمام توانی که برای پوشوندن قدرتش از همه گذاشته بود مثل هر روز به زندگی روزمره ی خودش ادامه می داد و سعی می کرد در راه هدفش حرکت کنه!!