مومونگا، که اکنون به عنوان پادشاه جادوگر اینس اوال گاون شناخته میشود، با گردآوری پادشاهی جادوگر و ارتش عظیم مردگان خود، به اتحاد با پادشاهی مقدس و تئوکراسی سلین پیوست تا در نبردی سخت، امپراتور شیطان جالدابائوت را شکست دهند. این انیمه سینمایی بخش حذف شده از فصل چهار را پوشش خواهد داد.
تیم والیبال دبیرستان کاراسونو، علیرغم حضور رقبای سرسخت در تورنمنت هاروتاکا، با موفقیت از مرحله مقدماتی این مسابقات در استان میاگی گذر کرد و به دور سوم راه یافت.
در این پیشداستان که وقایع آن قبل از روایت اصلی رمانRe: Zero اتفاق میافتد، با چگونگی آشنایی پک و امیلیا آشنا میشویم. همچنین دلایل ناامنی و بیاعتمادی امیلیا به خود و دیگران برای ما آشکار میشود.
دوازده سال پس از کسب موفقیت چشمگیر بازی ویدیویی آنلاین چندنفره «ایگدراسیل»، زمان از کار انداختن دائمی سرورهای آن فرا رسیده است. در این میان، شخصیتی به نام «مومونگا» برای آخرین مرتبه به حساب کاربری خود در این بازی وارد میشود.
این انیمه شش ماه پس از ماجرای اصلی در مانگا در جریان است ، یوگویت موتو و دوستانش در سال آخر دبیرستان هستند و در مورد آنچه که در آینده انجام خواهند داد صحبت می کنند.در همین حال، سیتو کایبی مامور میشود تا برای پیدا کردن "پازل هزار ساله" به "معبد زیرزمینی" رهسپار شود اما...
هایوگا هانابی، خواهر کوچکتر هایونگا هیناتا، توسط بیگانه های اوتسوتسوکی تونری ربوده می شود، و ناروتو باید دست بکار شود تا خواهر کوچکتر عشقش را نجات دهد. زمانی که ناروتو قدرتمندترین فرم خود را از دست می دهد، توانایی هایش مورد آزمایش قرار می گیرد…....
انیمیشن کوتاه Cat Shit One که در آن دو خرگوش تک تیرانداز به نام های پاکی و بوتاسکی عضو شرکت نظامی خصوصی در خاورمیانه هستند ماموریت نجات خرگوش های اسیر شده به دست شتر ها در منطقه کویری دریافت و سپس به صورت مخفیانه به دهکده نفوذ کرده و عملیات نجات را آغاز می کنند.
قهرمان ما ناروتو در چاکرا ویژه ایی قرار گرفته که او را به گذشته میبرد. او خود را در شهر لران می یابد. همانطور که او با چیزهای عجیب و غریب مواجه می شود، آیا می تواند آینده را در زمان گذشته نجات دهد یا خیر؟
یک سامورایی مو نقره ای با نام ساکاتا گینتوکو به دنبال یک شمشیر افسانه ای می باشد ، که چند وقتی است گم شده است . در همین حین دوستان گینوتوکو کاگورا و شیمورا به دنبال یافتن ردپایی از فردی به نام کوتارو می باشند ...
نینجاها با اصل و نسب های مختلف شروع به ناپدید شدن در تمام کشورها و سرزمین ها می شوند و همه مقصر اصلی را کشور آتش میپندارند. به دستور تسوناده، کاکاشی قربانی می شود تا از جنگ با دیگر کشورها جلوگیری کند. ناروتو از با کمک دوستان برای جلوگیری از مرگ او تلاش میکند...
یه سرزمین عجیب به اسم آلیسپیا (Alicepia) از قدیمالایام جایی تو دنیا وجود داشته. آدمهای شاد و شنگولی به اسم آلیسپیاییها (Alicepians) اونجا زندگی میکردن، ولی یهو هیولاهای مرموزی به اسم جامائوک (Jamaoc) پیداشون شد و آرامش آلیسپیا کمکم به خطر افتاد. اگه اوضاع همینجوری پیش میرفت، آلیسپیا برق و جلای خودش رو از دست میداد. این داستان ماجراهای پرنسسهاییه که حتی تو این موقعیت سخت، هیچوقت از ته دل آواز خوندن رو فراموش نکردن. یه فانتزی پاپ پر از شجاعت و انرژی، ارکستر پرنسسها (Princession Orchestra)!
یک روز، گزینه ی مرموزی آشکار میشود که زمانی که روی آن کلیک شود، آدم را به دنیای ثانوی دیگری میفرستد. کاراکتر های مختلف از دنیاهای مختلف دور هم جمع میشوند… (کونوسوبا، ری زیرو، اورلورد و …)
زندگي در ژاپن فئودال آسان نيست. خصوصا حالا که فضاييها آمده و همه چيز و همه جا را به تصرف خود درآوردهاند! خب البته، اوضاع بيمه و بهداشت عالي شده، اما ممنوعيت عمومي استفاده از شمشير، بسياري از ساموراييهاي شکستخورده را با تصميم سختي روبهرو ساخته که همانا انتخاب مسير زندگي آيندهشان است! اين موضوع، خصوصا در مورد افرادي از جمله گينتوکي ساکاتا صدق ميکند که به شغل درازمدت و منظمي پايبند نيستند. اين شد که گينتوکي، دنبال شغل آزاد رفته و هر کاري به او پيشنهاد شود، ميپذيرد، البته تا جايي که حقوق آن به اندازهي کافي باشد. اما ...
داستان تو یه جای دنج و دورافتاده میگذره که خدایا و آدمها با هم زندگی میکنن. یه جوون به اسم ایچیو (Ichiyō) میره دنبال خدایایی که گریختن و تو قلمرو پراکنده شدن تا بگیرتشون. با کمک یه خدای زیرمجموعه به اسم تنکو (Tenkō)، ایچیو دنبال چهار خدای بدذاته که سرنوشت قلمرو بهشون بنده.
بل لابلک (Belle Lablac) تو دنیایی پر از حیوانات انساننما غریبهست، چون تنها انسان اونجاست. نه نیش داره، نه خز، نه پولک و نه چنگال. تنهای تنها و با یه عالمه سوال تو دلش، میخواد بفهمه اصلش به کجا برمیگرده. با شمشیر گندهاش، روندینگ (Runding)، راه میافته تا جواب سوالاش رو پیدا کنه. تو این سفر، کلی موقعیت خوب و بد براش پیش میاد تا بالاخره حقیقت رو بفهمه.
تا آنجایی که ماجراجویی پیش میرود، حمایت از مهمانی شما یک کار بیشکر است – حتی اگر شما فقط یک جادوگر قرمز پست مانند یوکه فلدیو باشید. بنابراین، هنگامی که او از حزب درجه یک خود از کل سوراخ ها خسته می شود، آنها را برای برخی از دانشجویان سابق - سه نفر از دخترانی که فقط شرکت او را دوست دارند - رها می کند. مسئله این است که برای فتح بزرگترین سیاه چال جهان و رسیدن به رویای خود، او باید یکی دو چیز را به این عزیزان بیاموزد ... و ممکن است یاد بگیرد که پتانسیل بیشتری در درون او (و آنها) وجود دارد که قبلاً می دانست.
در یک شب مهتابی، آکیرا ماساکی خود را در دنیایی جادویی می بیند که جادوگران و انسان ها در کنار هم زندگی می کنند. هر سال، آنها باید با ماه عظیم و مرگباری روبرو شوند که به این سیاره حمله می کند. تنها امید آنها به جادوگران حکیم است که برای مبارزه با تهدید ماوراء طبیعی منصوب شده اند. اما آکیرا به زودی متوجه می شود که به طور تصادفی احضار نشده است - او برای رهبری آنها در نبرد انتخاب شده است.
هیمورا کنشین یک ولگرد با گذشته تاریک و خلق و خوی آفتابی است. نه یک رونین، بلکه یک رورونی، او هرگز یک سامورایی نبود، بلکه یک قاتل با نهایت مهارت در بازسازی میجی بود، که در نقطه عطف جنگ به سادگی کنار رفت. سفرهایش او را در یازدهمین سال از دوران میجی به توکیو میبرد، جایی که با یک استاد کندو زن، یک دزد سابق، یک جنگجو و یک دکتر که همه رازهای خودشان را دارند دوست میشود. آنها با هم با دشمنانی که از گذشته تاریکی ظاهر می شوند می جنگند و کنشین نمی تواند از آن فرار کند.
پنج قرن پیش، شیطان لرد ولتول بر ملتی جاودانه سلطنت کرد. اکنون زمان آن فرا رسیده است که او یک بار دیگر بیدار شود. سال 2099 است، و تمدن به اوج تکامل رسیده است، که منجر به منظرهای با فناوری پیشرفته با آسمانخراشهای سر به فلک کشیده شده است - چیزی شبیه به فتح او قبل از این نیست. ولتول ممکن است یادگاری از گذشته باشد، اما اشتباه نکنید، این دنیای جدید برای او خواهد بود!
مدتها پیش، قدیمی ترین اژدهای الهی توسط یک انسان کشته شد. اژدهای قدرتمند مرگ خود را پذیرفت که ناگهان بهعنوان دولان، مردی که در دهکدهای آرام زندگی میکند، دوباره متولد شد. در حالی که یک روز آرام دیگر را با تلاش در مزرعه سپری می کند، با سلینا، موجودی نیمه انسان و نیمه مار که به دنبال شریک زندگی می گردد، ملاقات می کند. این دو بعید با هم دوست می شوند، اما چالش هایی در پیش است که پیوند جدید آنها را تهدید می کند.
فلیو در حال زندگی عادی به عنوان یک تاجر است که ناگهان به Klyrode، یک دنیای جایگزین، به عنوان قهرمان بالقوه آن منتقل می شود. او که در سطح یک گیر کرده و فاقد توانایی است، به جنگلی تبعید می شود که در آن لجن به او حمله می کند. با شکست دادن اسلایم به سطح دو می رسد و قدرت بی نهایتی به دست می آورد. به فلیو در تلاش او برای صلح در دنیایی جدید پر از موجودات منحصر به فرد، شیاطین و هرج و مرج بپیوندید.
در دنیایی [پس از یک واقعه فاجعه بار] که توسط «اعداد» کنترل میشه و هر انسانی «شماره» مخصوص هویت خودش رو داره. این اعداد میتونه هر چیزی مربوط به زندگی شخص باشه. این شماره ممکنه مسافتی که شخص طی کرده یا تعداد دفعاتی که دیگران از یه شخص تعریف و تمجید کردن باشه. همچنین اگه این شمارهشون صفر بشه، باعث سقوطشون به ورطه «گودال» میشه. در سال 305 تقویم آلشیان، هینا ماموریتی رو از مادرش که شمارش به صفر رسیده، به عهده میگیره تا به دنبال قهرمان افسانهای بگرده. در مخاطراتش با شمشیرزن نقابداری به نام لیچت آشنا میشه که در تلاشه تا هویت اصلیش رو مخفی کنه، از اونجاییکه که به خاطر شماره بسیار پایینش به عنوان یه عامل منحط و منحرف شناخته میشه.
تاکهمیچی هانگاکی در بدترین شرایط زندگی خویش است که متوجه می شود دوست دختر سابق و تنها معشوقه زندگیش هیناتا تاچیبانا که در دوران راهنمایی باهم قرار می گذاشتند توسط دارو دسته تبهکاران " توکیو مانجی(صلیب شکسته卍)" کشته شده است، روز بعد از اطلاع از این حادثه تاکهماچی بر روی سکوی ایستگاه قطار بود که یک نفر او را از پشت هل می دهد و او بر روی ریل قطار می افتد، زمانی که تاکهماچی خود را برای مردن آماده کرده بود وقتی چشمان خود را باز می کند متوجه می شود که به دلایلی به 12 سال پیش که اوج دوران زندگی اش بود بازگشته است او برای نجات زندگی معشوقه اش تصمیم میگیرد که خودش را عوض کند و از اینجاست که انتقام او از زندگی شروع می شود.
بشریت مدتها در هماهنگی با جادوگران زندگی می کرد، اما یک انقلاب علمی پیشرفته، قدرت یک جادوگر را غیر ضروری کرده است. با تسلیم شدن در برابر کینه و ترس، بزرگترین ملت جهان یک شکار بی رحمانه جادوگران را آغاز می کند و همه جادوگران را از سرزمین حذف می کند. آدونیس، شاگرد یک جادوگر، پس از اینکه مجبور به تماشای مرگ معلم محبوبش می شود، از امپراطوری که همه چیز را از او گرفته بود قسم می خورد که انتقام می گیرد.
داستان در مورد چیسه هاتوری میباشد که یک عمر زندگی را به غفلت و بدرفتاری و بدون عشق گذرانده است. به دور از گرمای وجود خانواده، او سهم خود از سختی ها و بحران ها را به دوش کشیده است. درست زمانی که به نظر امیدی باقی نمانده، رویارویی سرنوشتسازی منتظر اوست. زمانی که مردی با سر جانور به همراه قدرتهای عجیب، او را در حراج برده خریداری میکند. زندگی چیسه دیگر مانند قبل نخواهد بود.
پس دقیقاً چه اتفاقی میافتد وقتی هاچیمان هیکیگایا، یک دانشآموز دبیرستانی منزوی که هیچ دوستی ندارد، به دوست پیدا کردن علاقهای ندارد و باور دارد که تجربههای دبیرستانی عالی که همه معمولاً دربارهشان حرف میزنند، یا وهم هستند یا دروغ محض، توسط یک عضو خیر هیئت علمی مجبور میشود به باشگاه “خدمات داوطلبانه” که فقط یک عضو دارد، یعنی یوکینو یوکینوشیتا، بپیوندد؟ یوکینو کسی است که باهوش و جذاب است و به طور کلی فکر میکند که همه در مدرسهاش از او پایینتر هستند.
ماتسو یورانو، دانشجوی عشق کتاب که تازه مجوز کتابداری اش را دریافت کرده و انتظار می رود پس از فارغ التحصیلی وارد شغل رویایی اش شود، در حین زلزله بسیار شدیدی زیر دسته ی بزرگی از کتاب هایش گیر کرده و می میرد. به منظور مطالعه کردن بیشتر آرزوی تجدید حیات می کند، او به دنیایی با ادبیاتی سطح پایین و تعداد اندکی کتاب فرستاده می شود. به عنوان دختر 5 ساله یک سرباز،مین، به زندگی باز می گردد. مهم نیست مه چقدر شوق به مطالعه دارد، هیچ تابی آن اطراف پیدا نمی شود. اگر کتابی نیست پس چه کار کند؟ خودتان آن ها را می سازید... هدف او، این است که هر طور شده کتاب دار شود و مطالع کند. در ابتدا او شروع به ساختن آن ها می کند.
پادشاه جانوران و شیاطین مرتباً قربانی های زن را برای خوردن می پذیرد تا تسلط مردم خود را بر نژاد بشر تثبیت کند. با این حال، برای قربانی نود و نهم، دختر انسانی که به پایتخت، ساریفی آورده شد، پادشاه هیولا را مجذوب خود می کند. در واقع، او نه از او و نه از هیچ جانور دیگری نمی ترسد و حتی بدون التماس و گریه مرگ او را می پذیرد، زیرا در صورت آزادی نه خانه دارد و نه خانواده ای که به آنجا برگردد. پادشاه او را جذاب می یابد و به او اجازه می دهد با وجود انسان بودن، به عنوان همسرش در کنار او بماند. این داستان چگونگی تبدیل شدن ساریفی به ملکه شیاطین و جانوران است.
آئي انما یک بار دیگر به عنوان جيگوکو شوجو بازميگردد که از جيگوکو تسوشين (خط تلفن داغ جهنم) استفاده ميکند تا به مردم اجازه دهد که نفرین خود را در برابر آزاردهندگان خود قرار دهند و آنها را مستقيماً به جهنم بفرستند. به عوض، کاربران وب سایت پس از مرگ در جهنم خواهند بود. در همین حال، دختر مرموزی با چشمان آبی به نام کیکوری ظاهر میشود و به نظر میرسد قصد عجيب و غريبي در قبال آئي و عمليات جيگوکو تسوشين دارد.
لوسیوس مدستوس، یه معمار روم باستان، به خاطر این که ایده های جدیدی به ذهنش نمیاد، دچار مشکل شده و به دنبال شغل می گردد. دوستاش به خاطر این که رفتار و شخصیت اون ملال آور شده، تصمیم میگرن که برای استراحت اونو به یه حمام عمومی ببرن. به دلیل شلوغ بودن و ازدحام جمعیت نمی تونه ازون جا خارج بشه و تصمیم می گیره که سرشو ببره زیر آب. اون زیر یه تونل مخفی پیدا می کنه که اونو به یه حموم عمومی ژاپنی مدرن در زمان حاضر منتقل می کنه و این کار سبب می شه تا ایده ها و الهام های جدید برای ساخت سازه های جدیدش مهیا بشن. اون که کله اش پر از دانش هاییست که به نظر بسیار جلوتر از زمان خودش میاد، تمام تلاشش رو می کنه تا چیزایی را که پیدا کرده مجددا از نو بسازه که عموما از نظر کیفی به خاطر شرایط زمانی پایین تر از موارد موجود در زمان مدرن هستن. اما به نظر میاد که نبوغ خالص اون به تنهایی برای جلب نظر شهروندان و بازیابی شهرتش به عنوان یه معمار کافی باشه.