وقتی هیولاهای دوپانت، که از قدرت حافظه گایا استفاده میکنند، در شهر بادخیز فوتو شروع به فعالیت میکنند، شوتارو جوان دستیار کارآگاه نارومی سوکیچی میشود و روزهایش را صرف تعقیب او میکند.
نبردی بینظیر و نفسگیر در انتظارمان است! قویترین مبارزان "باکی هانما" و "کنگان آشورا" در یک رویداد بیسابقه به مصاف یکدیگر میروند. در این نبرد بیرحمانه، شاهد هنرنمایی بهترین رزمیکاران این دو افسانهای خواهیم بود.
تیم والیبال دبیرستان کاراسونو، علیرغم حضور رقبای سرسخت در تورنمنت هاروتاکا، با موفقیت از مرحله مقدماتی این مسابقات در استان میاگی گذر کرد و به دور سوم راه یافت.
کاترینا و دوستانش با شاهزاده جوانی روبرو میشوند که فقط کاترینا میداند او قهرمانی از یک بازی ویدیویی با آیندهای شوم است. آیا او میتواند او را نجات دهد؟
میلیون ها سال پیش زمین با خطر انقراض روبرو بود. از طریق یک نبرد فضایی حماسی بین زمینی ها و مخالفانشان، زمینی ها از گونه ها و فرهنگ های مختلف سعی می کنند از سیاره شان دفاع کنند...
دوازده سال پس از کسب موفقیت چشمگیر بازی ویدیویی آنلاین چندنفره «ایگدراسیل»، زمان از کار انداختن دائمی سرورهای آن فرا رسیده است. در این میان، شخصیتی به نام «مومونگا» برای آخرین مرتبه به حساب کاربری خود در این بازی وارد میشود.
قرن نوزدهم در شهر لندن ، اجساد احیا می شوند تا برای امور خاص مورد استفاده قرار بگیرند. یک دانشجوی جوان رشتهی پزشکی پس از اینکه برای پیوستن به یک انجمن سری دعوت می شود ، ماموریتی به او ملحق شده تا نوشتههای گمشده ی دکتر فرانکشتاین را پیدا کند ...
تو ژاپن نزدیک آینده که نرخ تولدش فوقالعاده پایینه، بچهها خیلی عزیزن ولی تحت نظارت شدیدن. بابانوئل ممنوعه چون خطرناکه. یه روز برفی ۲۵ دسامبر، کازوشیگه (Kazushige Sanda)، دانشآموز راهنمایی و نواده بابانوئل، مورد حمله همکلاسیش فویومورا (Fuyumura) قرار میگیره که میخواد اون دوست گمشدهش اونو (Ono) رو پیدا کنه. "بابانوئل، لطفاً دوست منو پیدا کن." کازوشیگه برای محافظت از بچهها در برابر بزرگترها، تصمیم میگیره بابانوئل بشه و با بزرگترها بجنگه.
لو مینگفی (Lu Mingfei) یه پسر دبیرستانی معمولیه که داره خودشو برای فارغالتحصیلی آماده میکنه. یهو یه نامه از کالج کسل (Cassell College) میرسه که اصلاً براش درخواست نداده بود. وقتی میره اونجا، میفهمه کار کالج اینه که از آدما در برابر اژدها محافظت کنه. لو وسط این درگیری قدیمی گیر میافته و کمکم واقعیت تلخ جنگ بین آدما و اژدها رو میفهمه.
ریو به امید آرامش دوباره متولد شد، اما به جای آرامش، توی یه بیابون پر از هیولا گیر افتاد. با جادوی آب و جوونی همیشگی، 20 سال از شر مخلوطهای خطرناک و شیطانی نجات پیدا کرد و به یکی از قدرتمندترین جادوگرهای تاریخ تبدیل شد. وقتی با اَبِل، شوالیهای باهوش و نابغه، آشنا شد، مسیر زندگیش عوض شد و یهو توی مرکز توجه جامعه جادویی قرار گرفت. این شد شروع ماجراهای هیجانانگیز جادوگر آب!
«من نمیمیرم چون از آخرت بن شدم.» یه آدم عجیب و غریب که خودشو گوشهنشین معرفی میکنه، به اسم مومویوکی موگورا (Momoyuki Mogura)، که بهش میگن موگورا (Mogura)، به خاطر یه اتفاق از آخرت محروم شده. حالا داره ارواح سرگردونی که توی فانوسش جمع میکنه رو نگه میداره، به امید اینکه یه روزی برگرده. انگار کسایی که باهاش روبهرو میشن، چیزای عجیبی میبینن. این بار ناتسومی اگوچی (Natsumi Eguchi)، نویسندهی «هوزوکی کلهخنک» (Hozuki's Coolheadedness)، یه داستان مرموز ولی بامزه آورده که توش آدمای زنده و ارواح تو همین دنیا به هم میرسن!
در سال ۱۹۱۴، در آستانه جنگ، شاهزادهای در حال فرار با دختری که لباس پسرانه پوشیده و سوار بر یک کشتی هوایی مهندسی زیستی به نام لویاتان است، روبرو میشود.
در آکادمی خصوصی گلوریا، جایی که ستاره ها متولد می شوند، بتهوون یک مبارز بود، تا اینکه موسیقی او را انتخاب کرد. در دپارتمان معتبر موسیقی، هنرجویانی که با استعداد نوازندگان افسانه ای مطابقت دارند، هدایا و نام های خود را به ارث می برند. او که دستکشهایش را با ملودی معاوضه میکند، وارد دنیایی میشود که در آن نتها بیشتر از مشت ضربه میخورند، و مصمم به پیروزی در رقابت نهایی است.
آگه کیکونوی قبل از اینکه ناگهان خاطراتی از یک زندگی گذشته را به یاد آورد، یک کودک 5 ساله لوس بود. سپس بیش از هر چیز عاشق آشپزی، خیاطی و آواز خواندن بود. در این دنیا، آگه و برادر کوچکترش، رگولوس، سعی می کنند در خانه کیکونوی حرکت کنند، زیرا فساد در میان اشراف بیشتر می شود. آنها به مهارتهایی از زندگی گذشته آگه، نعمتهای خدایان و الفها و طلسمهای جادویی برای کمک به آنها در مسیرشان نیاز دارند!
در یک شب مهتابی، آکیرا ماساکی خود را در دنیایی جادویی می بیند که جادوگران و انسان ها در کنار هم زندگی می کنند. هر سال، آنها باید با ماه عظیم و مرگباری روبرو شوند که به این سیاره حمله می کند. تنها امید آنها به جادوگران حکیم است که برای مبارزه با تهدید ماوراء طبیعی منصوب شده اند. اما آکیرا به زودی متوجه می شود که به طور تصادفی احضار نشده است - او برای رهبری آنها در نبرد انتخاب شده است.
در حالی که بی گناه بعد از کار از خود لذت می برد، زندگی یک مرد برای همیشه تغییر می کند. او در بدن لیام همیلتون، کوچکترین پسر یک خانه اشرافی در آستانه فروپاشی بیدار می شود. در میان هرج و مرج، لیام متوجه می شود که بالاخره زمانی برای یادگیری و تمرین جادو دارد. هنگامی که او شروع می کند، زندگی او را برای یک چرخش حتی بزرگتر می گیرد. آیا لیام می تواند به جادو مسلط شود و خانواده نجیب خود را نجات دهد؟ فانتزی اشرافی آغاز می شود!
این دختر جوان از همه آن قهرمان های خوشگل دو کفش متنفر است. بنابراین، وقتی او به عنوان آلیسیا، شرور در سیمکارت دوستیابی فانتزی مورد علاقهاش، تناسخ پیدا میکند، مانند یک رویا است که به حقیقت پیوسته است! فقط یک مشکل وجود دارد: هر چه او بیشتر تلاش می کند شرور باشد، به نظر می رسد که شاهزاده بیشتر عاشق او می شود. آلیشیا اگر بخواهد به بزرگترین شرور جهان تبدیل شود، باید سختتر کار کند.
در آستانه جنگ جهانی سوم، ابرقهرمانان ظاهر می شوند و صلح را به دنیا می آورند. شای، قهرمان ژاپن، دارای قدرت فوق العاده است، اما بزرگترین دشمن او خجالت شدید است. او با کمک دوستان ابرقهرمان خود، باید زمین را از شر تهدیدات محافظت کند و در عین حال اعتماد به نفس خود را پیدا کند.
پادشاهی خاک رس با یک بحران وخیم مواجه است: به تازگی تلاشی برای ترور پرنسس لینبرگ خود انجام شده است و کشورهای همسایه آن مانند کرکس های گرسنه به عواقب بعدی نگاه می کنند و نقشه سقوط پادشاهی را طراحی می کنند. درگیری های بعدی چهره این قاره را برای قرن های آینده شکل خواهد داد ... اما نور سرنخی از هیچ یک از آن ها ندارد! او که پس از بیش از یک دهه تمرین سخت و منزوی در خانه کوهستانی خود به تازگی به پایتخت سلطنتی رسیده است، در حال رسیدن به آرزوی دوران کودکی خود یعنی تبدیل شدن به یک ماجراجو است، حتی اگر تنها مهارت هایی که دارد مهارت های بی فایده باشد. مطمئناً، او می تواند هزاران شمشیر را در یک نفس تنها [پری] کند، اما همه می دانند که اگر می خواهید یک ماجراجو باشید، به بیش از این نیاز دارید! مسیر قهرمان ما برای تحقق رویای خود طولانی (؟) و سخت خواهد بود (؟) - اما اگر نور از یک چیز نمی ترسد، آن کار سختی است که از مد افتاده است!
در دنیایی که جادو واقعیت دارد، دو خواهر و برادر به نامهای تاتسویا و میوکی شیبا برای تحصیل در دبیرستان جادو ثبت نام میکنند. ورود آنها به دانشکده، آرامش این مکان را برهم میزند.
در دنیایی پساآخرالزمانی، آب توسط یک حاکم طماع کنترل میشود. شریف رائو، پسر پادشاه شیاطین، بلزباب، و دستیار دزدش را برای یافتن دریاچهای گمشده استخدام میکند تا با خطراتی که در صحرا وجود دارد، روبرو شوند.
از زمانی که اژدهاها به تهدیدی برای نسل بشر تبدیل شدند، شکارچیان برای دریافت پاداش آنها را شکار کردند. اما این به هیچ وجه کار آسانی نیست. فقط کسانی که قادر به فراتر رفتن از محدودیت های شرایط انسانی هستند می توانند در مقابل موجودات بالدار قدرتمند بایستند. راگنا، یک مرد جوان نسبتا ضعیف، با لئونیکا، یک شکارچی استثنایی که قبلاً بیش از هر کس دیگری اژدها را از بین برده است، همکاری می کند. تنها، پس از یک رویداد غم انگیز، راگنا خود را تنها می بیند و عطش سیری ناپذیری برای انتقام رانده می شود. او که از رویارویی با دشمنانش ناامید شده و آنها را در هم می شکند، تصمیم می گیرد با کریمسون، موجودی تاریک که انگیزه های مشابهی با او دارد، متحد شود: برای از بین بردن پادشاهان اژدها برای همیشه.
در سرزمین آسمان، شاهزاده خانم اِرو توسط هیولاهای امپراتوری زیرزمینی ربوده می شود. سورا، یک دختر جوان شجاع، برای نجات او به دنیای زیرزمینی سفر می کند و با ابزارهای جادویی جدیدی آشنا می شود. او باید شاهزاده خانم را نجات دهد و صلح را به سرزمین آسمان بازگرداند.
هیناتا شویو بعد از دیدن مسابقات والیبال کشوری از طریق تلویزیون، علاقه ناگهانی به والیبال پیدا میکنه و عضو تیم والیبال مدرسه راهنماییشون میشه اما تیم راهنمایی شویو بعد روبرو شدن با تیمی که بازیکنی عالی به نام کاگیاما توبیو داره، شکست میخوره و حذف میشه. شویو بعد از شکستی که میخوره، به هیچ وجه علاقه و امید خودشو به والیبال از دست نمیده و حتی برعکس تصمیم میگیره از کاگیاما انتقام بگیره اما وقتی که وارد دبیرستان میشه، با هم مدرسهای بودن و هم باشگاهی بودن خودش با کاگیاما توبیو روبرو میشه
در شهری از مردگان که مدتهاست ویران شده و به دور از تمدن بشری است، فرزند یک انسان زندگی میکند. نام او "ویل" است، و توسط سه روح، بزرگ شده است: جنگجوی اسکلتی پرشور، خون؛ کاهن مومیایی زیبا، مَری؛ و جادوگر شبحوار دمدمیمزاج ، گاس. این سه نفر به پسر عشق میورزند و هر آنچه که میدانند را به او میآموزند. اما یک روز، ویل شروع به پرسیدن کرد: "من کیستم؟" ویل باید رمز و رازهای سرزمین دورافتادهی مردگان را آشکار کند و گذشتهی مخفی ارواح را کشف کند. او باید عشق و رحمت خدایان خوب، و تعصب و دیوانگی بدها را بیاموزد. و وقتی همه چیز را بداند، پسر اولین قدم خود را در راه قهرمان (جوانمرد) شدن برمیدارد.
در آینده نزدیک، رپر ها با استفاده از فلز فانتوم، می توانند در طول اجرای خود توهماتی مرتبط با احساسات خود ایجاد کنند. این توهمات، منجر به ظهور یک نوع کنسرت جدید و خیره کننده می شود.
این داستان معمایی، داستان دوقلوهای یکسانی به نام میگی و دالای است که توسط یک زوج مسن که فقط می خواستند یک کودک را به فرزندی قبول کنند، به فرزندی گرفته می شوند.