زندگی بینقص یک مرد موفق با ناپدید شدن فرزندش از مهدکودک از هم میپاشد. تماس سراسیمه همسرش حقیقتی ویرانگر را در مورد فراموشی ناشی از سندرم کودک فراموششده آشکار میکند که به تراژدیهای مشابه بیشماری میپیوندد.
در سالهای پرآشوب جنگ جهانی دوم و دولت دستنشانده اسلواکی در زمان جنگ، «ماریکا»، یک خیاط بیوه مجارستانی، پسری یهودی را در خانهاش در مرز اسلواکی و مجارستان پناه میدهد.
میکی چرناک، پسری اهل تلگارت، به ریاست باندهای مافیایی رسید و فردی محترم در این عرصه گشت. اما این جایگاه برای چرناک کافی نبود؛ او رویای حکمرانی بر تمامی اسلواکی و تبدیل شدن به بزرگترین رئیس مافیا را در سر میپروراند. با این وجود، مسیر صعود او به قدرت، مسیری پر از خیانت و جسدهای قربانیان بود. نکتهای که چرناک از آن غافل ماند، دست کم گرفتن نیرومندترین شبکه مافیایی تاریخ اسلواکی، یعنی سیاستمداران و سازمان اطلاعات مخفی آنها بود.
میکی، یک کارگر سابق جنگل، پس از فروپاشی کمونیسم در اسلواکی، با استفاده از فرصتهای ایجاد شده، به دنیای مافیای این کشور وارد میشود و به تدریج به یکی از بزرگترین و قدرتمندترین افراد آن تبدیل میشود.
ماریا ترزیای جوان زندگی خود را به روشنی پیش روی خود میبیند: او با فرانتس استفان لورن ازدواج خواهد کرد و با او خانوادهای بزرگ تشکیل خواهد داد. حتی اگر فرانتس استفان از شانس خود کاملاً مطمئن نباشد و پدرش، امپراتور چارلز ششم، و مشاور قدرتمندش، شاهزاده اوژن ساووی، نقشههای کاملاً متفاوتی برای آنها بکشند، کاملاً به نظر میرسد که این دوشس جوان باید شادی خود را فدای آرمان کشور کند.