در طول جنگ در یک کشور خیالی ، سربازان بی تدبیر کشاورزان فقیر را با وعده های زندگی آسان و شاد استخدام می کنند. دو نفر از این کشاورزان در مورد سو استفاده های خود برای همسرانشان نامه می نویسند...
در یکی از شهرستان های کوچک ایتالیا، بیوه ای نابینا (گراچه) با چهار فرزندش، »اگوستو« (ماسه)، »لئونه« (ترولیو)، »الساندرو« (کاستل) و »جولیا« (پیتاگورا«، زندگی می کند. در خانواده، تنها »اوگوستو« کار می کند و نامزدی به نام »لوچیا« (مک نیل) دارد. بقیه به صرع دچار هستند و زندگی پر تنشی دارند.
کروشات و سربازانش پس از اینکه به عنوان نماینده فرانسه در کنگره بین المللی انتخاب میشوند باید به نیویورک سفر کنند و با تفاوتهای فرهنگی و اجتماعی جامعه آمریکا خود را وفق دهند...
در پى حمله ى «گاریبالدى» به سیسیل، شاهزاده ى سالینا، «دون فابریتسیو» (لنکستر)، می پذیرد که برادرزاده ى محبوبش «تانکردى» (دلون) به ارتش «گاریبالدى» بپیوندد. در سفر هر ساله ى شاهزاده و خانوادهاش به ییلاق، «تانکردى» هم به آنان میپیوندد و دل به «آنجلیکا» (کاردیناله)، دختر «دون کالوگرو» (استوپا) میبندد…