در ساحل جرسی، یک خرچنگ زمینی اهل شهر و یک خرچنگ دریایی توریست عاشق هم میشود. اما دوستان و خانوادههایشان با این رابطه مخالف هستند. یک طوفان این دو را از خانه دور می کند و عشقشان آنها را به یک ماجراجویی میکشاند...
دو دوست صمیمی به نام های جورج و هارولد که بیشتر وقت خود را صرف خواندن کتاب های کمیک در خانه ی درختی مخصوصشان می کنند در مدرسه بسیار شلوغ کار هستند تا اینکه ناظم مدرسه تصمیم میگیرد با جدا کردن کلاس این دو نفر، مانع خرابکاری های آن ها شود. جورج و هارولد برای سرپیچی از این کار ، آقای کریپ را با هیپنوتیزم متقاعد می کنند که ابرقهرمانی با نام "کاپیتان زیرشلواری" است و نیروهای خارق العاده ای دارد. جورج و هارولد به همراه قهرمان تازه متولد شده ، می بایست جلوی پروفسور و دانشمندی دیوانه به نام "پوپی پانتز" را بگیرند.
پسر رئیس کوسهها در حالی که به دنبال شکار است، تصادفآ کشته می شود. برادر سبزی خوار او، و ماهیای که قرار بود شکار او باشد، از این تصادف به نفع خودشان استفاده می کنند و ...
داستان آن از این قرار است که گروهی از انسانها مته ای ساخته اند برای رسیدن به مرکز زمین و از آنجایی که مرکز زمین همان جهنم است! گروهی از شیاطین که یک خانواده هستن به زمین می آیند تا مته رو نابود کنند و جهنم رو نجات بدهند که با انسانهای عجیب غریب زیادی هم برخورد می کنند.