جرارد، آری و فیلیپ، دوستانی هستند که از زندان بیرون آمدهاند و با هم قسم می خورند که صادق باشند. 20 سال بعد، جرارد متوجه می شود که در شرف مرگ است. دو دوستش می خواهند آخرین عشق را به او تقدیم کنند...
استوارت که در میانه بحران میانسالی است، به دنبال هیجان در زندگی، با خانواده بهترین دوستش به پاریس سفر میکند. در آنجا، او به طور ناگهانی به دختر دوستش، رزالیند، که 26 ساله است، زیر برج ایفل پیشنهاد ازدواج میدهد...
یک نویسندهی روشنفکر فرانسوی که نوشته هایش در مورد زندگی با ذهن باز است، زمانی که یک خانواده رومانیایی کنار خانه اش کمپ می کنند، سعی میکنند به گفته هایش وفادار باشد...
"خوزه" یک پلیس مرزی است که تنها یک ماموریت دیگر برای انجام دادن دارد و پس از آن ترفیع درجه شامل حالش می شود. اما زندانی او "آکیم"، که قربانی قضاوت اشتباه دادگاه است و هویتش با یک تروریست اشتباه گرفته شده، برای او دردسر درست میکند...
شوالیه گودفروی دو مونتمیریل و سرپرست ژاکوئیل در سال 1793 گیر افتاده اند. هر دو با استفاده از حیله و تزویر برای رهایی از قید و بند خود ، در تلاش برای تغییر زمان خروج شرکت می کنند.
یک زن و شوهر کاتولیک متوجه میشوند زندگی شان دچار مشکل شده است زمانی که میبینند چهار دخترشان مَرد هایی با مذهب های مختلف را برای زندگی انتخاب کرده اند ..
وقتی دو نفر که دیگر به عشق اعتقادی ندارند همدیگر را پیدا می کنند، هیچ چیز نمی تواند مانع شکوفایی عاشقانه آنها شود ، به جز یک نمایش مسخره بازیگوشی از اشتباهات، دخالت ها و هویت اشتباه....
«مظفر» و «فیروز» دو چوپان ساده لوح از کشوری کوچک در قاره آسیا هستند. کشور آن ها برای مردم دنیا ناشناس است، از این رو به دستور رئیس جمهورشان این دو برای معرفی کشورشان...