در اوايل قرن بيستم ، يك خانوادهى فقير ايرلندى در بروكلين نيويورك زندگى سختى را مىگذرانند . پدر، پيشخدمتى دائم الخمر اما مهربان و همسرش ( مگواير ) ، زنى مؤمن و مذهبى است . دختر آنان نيز پيوسته تلاش مىكند تا به آيندهى بهترى دست يابد...
وقتى "آلونزو اسميت" ترفيع مى گيرد و مأمور مى شود تا به نيويورك برود ، هيچ كس در خانواده ى او از اين تغيير مكان خشنود نيست. اسميت ، ابتدا به رغم اكراه همه در تصميم خويش مصر است اما سپس قبول مى كند تا هم راه خانواده در سنت لوييس بماند ...
"چاک اومالی" پدری جوان پیش از پیوستن به روحانیون کاتولیک زندگی رنگارنگ از ورزش،موسیقی و روابط عاشقانه داشت. اما او مطمئن است که انتخاب درستی کرده است. پس از پیوستن به یک گروه محلی او با دانش خود به گروهی از کودکان کمک می کند راه زندگی خود را پیدا کنند...
زمانی که "یگور" هیولای درون چاه را برای مراقبت به پیش دکتر لودویگ فرانکنشتاین می برد ، دکتر ایده ای به سره او می زند ، اینکه مغزه جنایتکار او را با یک مغزه نرمال جایگزین کند اما...
"ماورای باور: واقعیت یا داستان" نام یک مجموعه تلوزیونی می باشد که در ایران با نام "داستان های باورنکردنی" پخش شد . در این برنامه در هر قسمت چند داستان به روایت تصویر پخش میشود و مجری برنامه در انتها از بینندگان سوال میکند که آیا این داستان واقعی بوده یا توهمات یک کارگردان ؟
این مجموعه دربارۀ فضانوردی به نام استیو آستین (با بازی لی میجرز) است که در یکی از مأموریتها سقوط میکند و به کما میرود و دستها و پاهای او بهشدت آسیب میبینند، طوری که تقریباً از بین میروند. دانشمندان، طی یک عمل جراحی سرّی، دستها و پاهای او را با اعضای مصنوعی (مکانیکی) عوض کرده و حتی یکی از چشمهایش را بهصورت مصنوعی کار میگذارند. بدین ترتیب “استیو” دارای قدرت فوقالعادۀ فراانسانی میشود…