یک دانشمند کامپیوتر برای نجات پسرش که به یک بیماری عصبی نادر و کشنده مبتلا است، با هوش مصنوعی که درون یک ابررایانه زندگی میکند، معاملهای میکند. او در ازای درمانی برای بیماری فرزندش، به هوش مصنوعی قول آزادی میدهد.
نيويورک، زمان حال. «جري فالک» (بيگز) و «ديويد دابل» (آلن)، زوج نويسنده ي ناشي و بي تجربه ي قطعات کميک هستد. البته «فالک»، بيست و خرده اي ساله، آتيه ي خوشي پيش رو دارد حال آن که «دابل»، شصيت و خرده اي ساله، هنوز اجبارا به کار تدريس اش در يکي از مدارس نيوجرزي چسبيده است...
جوانی به نام «مانتی بروگان» (نورتن)، به کارهای خلاف کشانده شده و پخش کننده ی موادر مخدر شده است. سرانجام او دستگیر و به هفت سال زندان محکوم می شود. او در آخرین روز آزادی، زندگی خود را مرور و از خودش سؤال می کند که کی و چرا در چنین مسیر خلافی افتاد…
مامور سرویس مخفی، مایک بنینگ، متوجه می شود که برای او پاپوش دوخته اند و گزارش شده که او می خواهد رئیس جمهور را ترور کند. حال او باید از دست آژانس سرویس مخفی و همچنین پلیس اف بی آی فرار کند تا بتواند بی گناهی خود را اثبات و تهدید واقعی را شناسایی کند…