یک محقق خستگی ناپذیر که در نیروی پلیس مسکو کار می کند به دنبال راه حل و سرنخی برای پرونده قتل سهگانه که در پارگ گورکی مسکو رخ داده است، می باشد تا اینکه متوجه می شود واقعاً هیچکس دوست ندارد او این پرونده را حل کند...
«لورتا وب» (اسپیسک) دختر سیزده ساله و نور چشم پدر معدنچی اش، به رغم مخالفت خانواده با «دولیتل لین» (جونز) که تازه از جنگ جهانی دوم بازگشته ازدواج می کند. شش سال بعد و با چهار بچه، «لورتا» زن خانه دار قابلی شده و «دولیتل» که آواز خوانی او را در خانه شنیده، ترغیبش می کند تا هم راه یک گروه محلی برنامه اجرا کند.
در دسامبر 1926، همسر آگاتا کریستی، نویسنده مشهور داستانهای معمایی، یعنی سرهنگ آرچی کریستی درخواست طلاق میدهد. آگاتا کریستی ماشینش را رها کرده و به مدت یازده روز ناپدید میشود. والی استنتون، یک خبرنگار آمریکایی، در این داستان فرضی به دنبال او میگردد.
کارگردان مایکل آپتد پس از 7 سال انتظار با همان گروهی از بزرگسالان متولد بریتانیا در مورد تغییراتی که در طول هفت سال گذشته در زندگی آنها رخ داده است، مصاحبه می کند...
کارگردان "مایکل آپتد" با همان گروه بریتانیایی پس از هفت سال دیدار می کند. او با آنها در مورد اتفاقاتی که در این مدت در زندگیشان به وقوع پیوسته صحبت می کند …
کلاهبرداری به نام کوین لنینهان در حال قاچاق جواهر به تصویر کشیده شده، که خود را برای فرار از مجازات به دیوانگی میزند و برای انجام بررسی به بیمارستان فرستاده می شود، جایی که برای دکتر موردی سردرگم کننده است و با آغاز طوفانی شدید کنترل بیمارستان را به دست میگیرد...