یک مددکار اجتماعی با استفاده از هنرهای نمایشی سیرک، زندگی خود را وقف بازپروری کودکانی کرده است که در خیابانهای ناپل از تحصیل بازماندهاند. با این وجود، فعالیتهای او با مخالفت خانوادههای ساکن در آن محله مواجه میشود و شهامت این کودکان که با پاهای چوبین و بینیهای سرخرنگ خود جلوهگری میکنند، با واقعیتهای تلخ زندگیشان در تضاد قرار میگیرد.
داستان درباره بازگشت یک نویسنده به زادگاهش و ملاقات او با دوست قدیمیاش است. این دوست قدیمی که در گذشته افکار افراطی نئوفاشیستی داشت، اکنون به دین اسلام روی آورده است. این تغییر ناگهانی در باورهای کاراکاس، داستانی جذاب و پر از کنتراست را شکل میدهد.
فاستو و نادین برای اولین بار در یک هتل در پاریس با یکدیگر آشنا میشوند. هر دوی آنها شکننده، تنها و شیفته آرزوی دستنیافتنی خوشبختی هستند. فاستو مردی ایتالیایی است که به فرانسه مهاجرت کرده و به عنوان پیشخدمت کار میکند، اما آرزو دارد که موفق شود، اما در این راه ناکام مانده است. نادین دختر جوان و زیبایی فرانسوی است. آنها عاشق یکدیگر میشوند و ...
زن آرایشگری که موهایش را به خاطر سرطان از دست داده متوجه میشود که شوهرش مشغول عشق بازی با شخص دیگری است،این زن پس از سفر به ایتالیا بخاطر رفتن به جشن ازدواج دخترش با مردی که زنش مُرده آشنا میشود، مردی که دنیا را بخاطر از دست دادن همسرش سرزنش میکند …
روزاریو روسو یک مرد پنجاه ساله عشق سابق کامورا است که پس از ترک قتل با خانواده اش در فرانکفورت زندگی می کند. با این حال، زمانی که اولین پسرش از ناپل به آنجا میآید، گذشتهاش به او میرسد...
مارکو داموره در فصل اول «گومورا» نقش چیرو، فرد دست راست یک پدرخوانده بیرحم کامورا را بازی میکند. وقتی پدرخوانده به زندان میافتد، چیرو فرصت را غنیمت میشمارد و برخلاف قوانین خانواده کاری میکند که خود رئیس خانواده شود. در این بین، ایما همسر پدرخوانده (ماریا پیا کالزونه) و گنی پسر او (سالواتوره اسپوزیتو) مانعی در برابر چیرو هستند. در همین حال، یک خانواده رقیب به رهبری سالواتوره کونته (مارکو پالوتی) از این تقابل به عنوان فرصتی برای نابودی دشمنان خود استفاده میکند …