بیوه کریستین فابر با غریبه ای آشنا می شود که می تواند به او کمک کند تا با همسر مرحومش ارتباط برقرار کند. مرد یک رسانه قلابی است که می خواهد کریستین را فریب دهد، اما ...
در دهه 1890، یک وکیل به نیواورلئان میرود تا به لیگ اصلاحات محلی در مبارزه با بخت آزمایی که توسط یک ژنرال سابق جنوبی و دختر زیبایش برگزار میشود، کمک کند...
یک پزشک جراح و دخترش از آلمان نازی به آمریکا میگریزند. آنها در یک شهر کوچک در داکوتای شمالی ساکن میشوند، اما طوفانهای گرد و غبار دشت بزرگ، زندگی آنها را تهدید میکند. مردم شهر برای فرار از طوفانها، تصمیم میگیرند به اورگان نقل مکان کنند. یکی از اعضای شهر عاشق دختر پزشک میشود، اما او به مردی که به او و پدرش کمک کرده بود، متعهد است. او باید بین عشق و وفاداری خود یکی را انتخاب کند.