در اواخر دهه 90، جیمز بیشاپ با کمک صمیمی ترین دوستش با جدایی پیچیده ای دست و پنجه نرم می کند، در حالی که سعی می کند کتاب خود را قبل از آخرالزمان زامبی قریب الوقوع به پایان برساند.
آدری، دانشآموز دبیرستانی، زمانی که خود را از دوستش باردار میبیند که بر ازدواج و تشکیل خانواده اصرار دارد، در یکی از دانشگاههای برتر پذیرفته میشود. آدری بدون او برای آینده برنامه ریزی می کند و تصمیم می گیرد امور را به دست بگیرد...
عده ای از مردم که زندگی «ویـنـتـر» را نجات دادند، در پی درگذشت مادرش، به او کمک می کنند تا یار و همدمی پیدا کند. بنابراین او می تواند در بیمارستان دریایی بماند...
"کارن میلر" همه چیز دارد. ازدواج، شوهر و زندگی کاملی دارد. اما وقتی شوهرش در یک سفر کاری ناپدید می شود، زندگی کامل "کارن" از هم می پاشد. او می فهمد که شوهر کامل او چیزی نبوده که به نظر می رسیده ...
وکاس و ناثان اسکات، دو برادر ناتنی، در شهر کوچک و پرهیاهوی تری هیل، کارولینای شمالی، زندگی میکنند. آنها در زمین بسکتبال و در میان دوستانشان با هم رقابت میکنند و گاهی اوقات با هم اختلاف نظر دارند.
این برنامه جولیان کای را پس از آزادی محکومیت نادرست خود پس از 15 سال زندان دنبال می کند. او تلاش می کند جایگاه خود را در صنعت مدرن لس آنجلس پیدا کند و روابط پیچیده خود را سر و سامان دهد.
نام سریال یعنی «شهر جادویی» برگرفته از لقب شهر میامی آمریکاست و داستان سریال نیز در همین شهر و در سال 1959 میلادی، پیرامون یکی از بزرگترین هتل های جهان رُخ میدهد. «آیزاک اوانز» شخصیت اصلی این سریال، صاحب هتل بزرگ «دریا نما – Miramar» است. آیزاک همواره رویای ساختن این هتل را داشته و به همین دلیل و برای تامین هزینه های ساخت مجبور شده با رییس باندهای خلافکاری و قماربازی شهر، یعنی «بن دایموند» معروف به «قصاب» شریک شود. «دایموند» که به دلیل علاقه به قمار سرمایه خود را بر روی این هتل قرار داده، تمام تلاشش را میکند تا بازی قمار را راه بیندازد ولی از سوی دیگر آیزاک نمیخواهد پای دارودسته دایموند به هتل او و نزدیک خانواده اش باز شود. از سوی دیگر هم دادستان شهر میامی هم به دنبال دستگیر کردن «بن دایموند» است و آیزاک باید پای خودش را از کارهای دایموند نیز بیرون بکشد.