مارک به ایرلندسفره کرده و خود راجای برادره مُرده اش جا می زند ، او قصد خواستگاری از زنی پولدار را دارد، کسی که به دنبال احیای یک رابطه عاشقانه دیرینه می باشد...
ماشا به طور اتفاقی درگیر رابطه ای با لوک، پدر دو فرزند میشود که از همسرش سابقش طلاق گرفته است. به نظر میرسید چیزی مانع راه آنها نیست تا اینکه لوک بیمار می شود…
آنا از برونو به دلیل خیانتش با معلم فرزندشان جدا میشود. او تلاش میکند با یک رابطهی جدید با مردی جوانتر، جای خالی عاطفی خود را پر کند، اما موفق نمیشود. در همین حین، لیدیا و آرنو زندگی مشترکی دارند که در ظاهر بینقص به نظر میرسد، ولی واقعیت چیز دیگری است. از سوی دیگر، آلن و فرد مشغول آمادهسازی برای مراسم عروسی خود هستند، اما مشخص نیست که این مراسم به سرانجام میرسد یا نه.
یک رمان نویس سی و چند ساله و پدری قریب الوقوع به سال های بسیار شکل گیری خود در محیط غم انگیز و الکلی دوران جوانی خود در روستایی فلاندر در دهه 1980 در بلژیک نگاه می کند...
دو دوست صمیمی تصمیم میگیرند تا خانه ای را اجاره کنند و در آنجا با معشوقههای خود ملاقات کنند و خوش باشند . همه چیز خوب است ، تا زمانی که جسد یک زن ناشناس در آنجا پیدا میشود و این ماجرا دوستان رو به یکدیگر مظنون میکنند و …