فیلم داستان تاجر فروتن لندنی به نام کوان با بازی جکی چان را بازگو می کند. زمانی که تنها کسی که او در زندگی دوست دارد یعنی دختر نوجوانش در عملی تروریستی احمقانه با انگیزه های سیاسی دزدیده می شود، گذشته ای که او برای مدت های طولانی مخفی کرده در یک انتقام گیری جوانه می زند. در جستجوی بی وقفه او برای شناسایی هویت تروریست ها، کوان مجبور به ورود به کشمکشی موش و گربه ای با یک مقام دولتی بریتانیایی (پیرس برسنن) می شود که گذشته اش می تواند سرنخ هایی برای شناسایی قاتل های گریزان داشته باشد.
این فیلم داستان یک نوجوان انگلیسی از تبار پاکستانی به نام جاوید (با بازی ویویک کالرا) را حکایت میکند که در سال ۱۹۸۷ در شهر لوتون انگلستان زندگی میکند و در حال بزرگ شدن است. او در میان آشفتگیهای نژادی و مشکلات اقتصادی که در این برهه زمانی وجود داشت، شعر مینویسد. او قصد دارد از همین شعر نوشتن به عنوان یک راه فرار از شهری که در آن ساکن بود و دیگر قدرت تحمل کردنش را نداشت و همچنین پدر سنتی و غیرقابل انعطاف خود، استفاده کند. اما زمانی که یکی از همکلاسیهایش، موسیقی بروس اسپرینگستین را به جاوید معرفی میکند، او میتواند یک برابری و شباهت را بین زندگی طبقه کارگری خود و آن اشعار قدرتمند ببیند. به همین ترتیب جاوید نه تنها یک مسیر خوب برای زندگی خود پیدا میکند، بلکه بعد از گذشت مدتی این جسارت را در خود مییابد که با صدای منحصربهفردی که دارد، خود را ابراز کند و به نمایش بگذارد.
مامور سرویس مخفی، مایک بنینگ، متوجه می شود که برای او پاپوش دوخته اند و گزارش شده که او می خواهد رئیس جمهور را ترور کند. حال او باید از دست آژانس سرویس مخفی و همچنین پلیس اف بی آی فرار کند تا بتواند بی گناهی خود را اثبات و تهدید واقعی را شناسایی کند…
"ریچارد گر" در این سریال ایفاگر نقش "مکس"، یک تاجر آمریکایی و مسئول یک نشریه در شهر لندن و "هلن مککوری" ایفاگر نقش "کاترین"، همسر سابق وی است. "بیلی هاول" نیز در نقش پسر 30 سالهی آنها "کیدن" می باشد که دفتر روزنامه اختصاصی "مکس" در انگلستان را میچرخاند و قرار است همانند پدرش در مسیر موفقیت گام بردارد...