وقتی متخصص سابق خنثیسازی بمب، سونگ کانگ-رن، و نامزدش سوار یک قطار سریعالسیر بمبگذاریشده میشوند، همزمان یک معلم فیزیک رسوا به نام لیو کای نیز برای آشتی با همسرش سوار همان قطار میشود. سوال اصلی این است که آیا آنها قادر به خنثی کردن موفقیتآمیز بمب و حل بحران پیش آمده خواهند بود یا خیر.
باند حرفهای دزدی به سرکردگی چانگ بوجون، در شبی که همه در تب و تاب جشن سال نو بودند، دست به سرقتی بزرگ به ارزش یک میلیارد یوان زدند. اما سرنوشت بازی دیگری برای آنها رقم زد؛ رو در روی باند دیگری قرار گرفتند و در این میان، دوست دختر سابق چانگ بوجون نیز به طور اتفاقی در این ماجرای پیچیده گرفتار شد.
یک عضو مافیا توسط یک باند خلافکار تا آرایشگاه تعقیب میشود و جانش توسط کارآموز جوانی نجات پیدا میکند. او برای جبران لطف، تمام اعضای باندش را برای مرتب کردن موهایشان نزد این آرایشگر میفرستد، اما با تلاش برای پیدا کردن خائن به خطر میافتند...
وقتی لوک از کی خواستگاری میکند و یک کلمه ساده «متاسفم» را میشنود، از خواب بیدار میشود که روی تختش میلرزد. لوک دوباره تلاش می کند اما به دلیل رد شدن مکرر مجبور می شود به همان صبح خواستگاری خود برگردد...