ساتا، رانندهٔ کامیونی که به دنبال همسری کاردان برای نظمبخشی به زندگی خود است، با زنی خودساخته که آرزوی ثروت و تجمل در سر دارد، هممسیر میشود. این تفاوتهای بنیادین، رابطهای نامتعارف را رقم میزند که هنجارهای سنتی عشق را زیر سؤال میبرد.
باب بیسواس، یک نماینده بیمه است که پس از هشت سال در کما از بیمارستان مرخص می شود و همسرش مری و پسرش بنی از او استقبال می کنند.اما او حافظه خود را از دست داده و گذشته را به یاد نمی آورد...
داستان با یک جوان فداکار آغاز میشود که حاضر است برای خوشبختی دیگران از عشق خود بگذرد. او حتی تلاش میکند تا دختر رویاهایش با مردی که عاشق اوست ازدواج کند...
دختر پسری مدرن و امروزی که قرار هست با هم ازدواج کنند ابتدا تصمیم میگیرند تا از نزدیک با اخلاقیات، نحوه زندگی و رفتار یکدگیر آشنا شوند همه چیز خوب پیش میرود تا اینکه خانواده هر دو به ملاقات آنها می آیند و...
پسری جوان به نام آبیشک که تازه مدرک مهندسی خود را گرفته است، به علت کمبود کار مجبور میشود به عنوان مشاور دهداری در یک روستای دورافتاده مشغول به کار شود و...