جانی برای کمک به پدرخواندهاش راهی یک ماموریت میشود و به طور ناخواسته با پدر واقعیاش، پرکاش، روبرو میشود. پرکاش سالها پیش مجبور به رها کردن او شده بود، اما اکنون به دنبال آشتی است.
مرگ های مرموز در یک روستا به دلیل اعمال غیبی یک فرد ناشناس رخ می دهد. تمام شهر را ترس فرا می گیرد و مشکلات همچنان ادامه دارد و آنها به دنبال مسئول آن می گردند...
پسری از اهالی یک روستای ماهیگیری، دلباختهی دختر کدخدا میشود. اما پدر دختر، که مردی متعصب و پایبند به سنتهای قدیمی است، با این عشق به شدت مخالفت میکند.