مالینا گیج و مبهوت به هوش میآید، متوجه میشود که نه تنها در صندوق عقب یک ماشین پرسرعت گیر افتاده، بلکه حافظهاش را هم از دست داده است. او با تنها داشتن گوشی موبایلش به عنوان پیوند با دنیای بیرون، یک مبارزه جانفرسا برای بقا را آغاز میکند...
یک فروشگاه اجاره فیلم کوچک با خطر ورشکستگی مواجه شده است. برای حفظ کسب و کار خود، صاحب فروشگاه مجبور میشود به درخواست یک طلبکار روانی، از سفر رسمی رئیسجمهور روسیه به اتریش در شب کریسمس جلوگیری کند.
در آلمان، هر روز تعداد بیشتری از مردم ناپدید می شوند. پشت پرده پرونده های مرموز افراد گمشده، حملات مشکوک گرگ ها نیست، بلکه خون آشام ها هستند که ریشه در قرون وسطی دارند.
کودو شینچی یک کارآگاه هفده ساله دبیرستانیه که مردم اونو شرلوک هلمز جدید میدونن. اگر چه اون یک شب بعد از ملاقاتی که با معشوقه ی دوران بچگیش ( ران ) داشت ، شاهد یه معامله غیر قانونی بود . توسط معامله کننده ها گیر افتاد و بیهوش و به او دارویی تززیق دادند که قرار بود اونو بکشتش … اما او بیدار شد و خودش رو یه پسر بچه هفت ساله دید . و برای این که کسی که باهاش این کارو کرده پیدا و دستگیر کنه هویت خودش رو رو مخفی کرد و با ران زندگی خودش رو شروع کرد . پدر ران یک کارآگاه بی عرضه است که توسط شینچی به یک مرد معروف و مشهور تبدیل میشه ولی ...