سام (برادریک) در شهر کوچکی در ایالت نیوانگلند زندگی میکند او از زندگی خود راضی نیست. روزی نامزدش، لیندا (پرستن) به او میگوید به شخص دیگری علاقهمند شده است و میخواهد به نیویورک برود. سام از این حرف او بسیار متعجب میشود و نمیخواهد لیندا را از دست بدهد. برای همین پس از این که لیندا به منهتن میرود او هم به دنبالش به منهتن میرود...
در اواخر دهه 1980 ، کارگردان مشهور تئاتر "آندره گرگوری" ، گروهی از دوستانش و بازیگران را دور هم جمع کرده و برداشت جدیدی از نمایش "دایی وانیا" نوشته "آنتوان چخوف" را تمرین کردند ...
بیماران یک آسایشگاه پس از اینکه مراقبشان مریض شده و در بیمارستان بستری می شود، تصمیم میگیرند برای تماشای مسابقه بیسبال به شهر بروند، اما در میانه راه گم شده و در شهر نیویورک سرگردان می شوند، تا اینکه مجرمانی پیدا می شوند و برایشان دردسر درست می کنند...
پلیس نیویورک موج انبوهی از گزارشات را در مورد یک سوسمار پرنده که بر روی پشت بام های نیویورک پرسه می زند را دریافت می کند. آنها فرض می کنند که ممکن است مارمولک مردم را بخورد. در این بین یک پیانو زن سابق که از کار خود بیرون رفته است، تنها کسی است که لانه ی این هیولا را می شناسد و قصد دارد او را به تله بیندازد. اما آیا او موفق می شود یا طعمهی سوسمار پرنده می شود؟! …
یک بازیگر قدیمی پس از پشت سر گذاشتن یک حملهی قلبی مجبور میشود در یک ماجراجویی هیجانانگیز ، همراه با پسر سرد مزاج خود از یک سمت کشور به سمتی دیگر سفر کند و…
در یک روز عادی اتفاقی عجیب همه را شگفت زده میکند . طی یک عملیات نیروهای ویژۀ آمریکا در عراق، مردی پیدا میشود که 8 سال پیش مرگش اعلام شده بود. مردی که محاسنش بلند شده و از تمدن برای چندین سال دور بوده . آن مرد کسی نیس جز " اسکات برودی" .او در این 8 سال اسیر نیروهای القاعده بوده و بر اثرِ تصادف به توسط نیروهای ویژه پیدا میشود. موجِ شادی در میان مردم آمریکا میخروشد...سربازِ وطن به آغوش میهن بازگشته ، حتی رئیس جمهور هم این بازگشت را به وی خوش آمد میگوید. اما آیا همه چیز به همین سادگیست؟...