پسر جوانی به نام کریستین بود که تولدش شب کریسمس بود. اما مرگ ناگهانی خواهرش، این شب را برای او و خانوادهاش غمانگیز کرد. تا اینکه با هدویگ، زنی که عاشق کریسمس بود آشنا شد و دوباره به کریسمس امیدوار شد.
درست پیش از فرا رسیدن کریسمس، استین ۱۱ ساله، تنهایی خود را به خیابان کفاش میرساند. او در آنجا پناهگاهی در خانه آندرس کفاش، پیرمردی عبوس و منزوی، پیدا میکند. این دیدار، زندگی هر دوی آنها را به کلی دگرگون میسازد.
یک کشیش وظیفه دارد مکان یک کلیسای جدید را برای شرکت معدن محلی تعیین کند، او جایی را نشان می دهدکه بالای یک محل دفن قدیمی سامی است. پس از بیرون آوردن بقایا، مردگان زنده می شوند و ساکنان را تعقیب می کنند...
داستان های این سریال که در 790 سال بعد از میلاد اتفاق می افتد درباره دهکده کوچک وایکینگ هایی می باشد که هر روز مسابقاتی با یکدیگر به نام وایکینگین در بین آنها برگزار می شود که...