"ایوان" کشیشی در کلیسای یک روستا است. او انسان عجیبی است. دنیا را با عینک خوشبینی می بیند و معتقد است با شیطان در حال جنگ است. "آدام" یک آدمسرسخت است که به کلیسا برای انجام خدمات اجتماعی محکوم می شود. او به خود قول می دهد که ایمان "ایوان" را در هم بشکند...
آخرین آرزو مرگ "مونک" برای فرزند فرزندش، هارالد، برای پیدا کردن پسر واقعی او، لودویگ است. اما اخیرا در سلول زندان سوئدی است. پیتر و مارتین - دو سرآشپز - ...