این داستان پیرامون تلاشهای مورگان بروستر برای به دست آوردن ثروت عمویش پیش از کریسمس میگردد. در میان شلوغی و هیاهوی تعطیلات، او به طور غیرمنتظرهای عشق را تجربه میکند، ایمانش تقویت میشود و متوجه اهمیت خانواده و بخشندگی میشود.
پس از بیست سال دوستی، ترنس و نوئل سرانجام تصمیم می گیرند با یکدیگر قرار بگذارند اما در نهایت زمانی که ترنس برای کار به لندن نقل مکان می کند، از هم جدا می شوند. اکنون ترنس برای کریسمس با دختر جدیدش که نوئل نیز نام دارد به آتلانتا بازگشته است...
یک شیاد علامت بعدی خود، مونیک بیوه، را برای آخرین کلاهبرداری خود هدف قرار می دهد. اما کلاهبرداری معمولی او زمانی که سوء ظن بالا می رود و نقشه او به سرعت به ناامیدی، خیانت و قتل تبدیل می شود، با مشکل مواجه می شود...