یک سال پس از جان سالم به در بردن از یک حمله وحشیانه، یک اینفلوئنسر رسانههای اجتماعی و دوستانش خود را بار دیگر در تیررس یک فرقه تاریک وب خطرناک و بیرحم میبینند که تشنه انتقام هستند و برای رسیدن به آن حاضر به هر کاری هستند.
یک معدن طلا متروکه که در آن یک موجود ماورای طبیعی وجود دارد توسط یک شمن سرخپوست به وجود آمده است. این موجود افسانهای میتواند به صورت فیزیکی ظاهر شده و از هر کسی تقلید کند. نسلهای قدیمی خانوادهای به نام لوک این موجود را در معدن به دام انداختند ، اما از آن زمان به بعد، خانوادهشان تحت تأثیر این موجود قرار گرفته و دچار دیوانگی شدهاند...
هنگامی که خواهر کوچکتر یک خبرنگار محلی عاشق یک مربی مرموز دفاع شخصی می شود، او سعی می کند قبل از اینکه رابطه به یک وسواس مرگبار تبدیل شود، مداخله کند...
زندگی مارتا پس از مرگ ناگهانی پسرش، جاش، در سال اول دانشگاه، دگرگون میشود. این اتفاق که در ابتدا یک شوخی خطرناک به نظر میرسد، با افشای دوستدختر جاش، اشلی، ابعاد دیگری پیدا میکند. اشلی فاش میکند که باردار است، جاش پدر بچه است و مرگ جاش نه یک حادثه، بلکه قتلی عمدی بوده است. این دو زن برای کشف حقیقت با هم متحد میشوند.