ایسا و برادرش توماس برای فرار از دست پلیس، در یک یتیمخانه دورافتاده در جنگل پناه میگیرند. اما این پناهگاه امن، به زودی به جهنمی تبدیل میشود که توسط فرقهای قربانیکننده اداره میشود؛ فرقهای که تحت فرمان یک خدای شبانه ترسناک است.
لیرا در یک شرکت مدیریت محتوای آنلاین کار میکند، جایی که کارمندان، به نام حذف کنندهها، با محتوای گرافیکی سروکار دارند تا جلوی رسیدن آن به پلتفرمهای آنلاین را بگیرند. مسئولیت سانسور برای لیرا قابل تحمل است، او را به عنوان یک شخص سرد و بیاحساس در برابر تصاویر نگرانکننده روزانه خودش و همکارانش مشاهده میکنند. آنچه که آنها نمیدانند این است که لیرا یک ترومای عمیق را پنهان میکند. تلاش لیرا برای پاک کردن و فراموش کردن گذشتهاش باعث شده است که او صورت بیاحساس خود را در برابر وحشتهای دنیا حفظ کند...
هنگامی که خبرخودکشی یک دانش آموز در یک مدرسه کاتولیک دخترانه می پیچد، یک مشاور راهنما با بصیرت به یک روح تکیه می کند تا گذشته توهین آمیز صومعه را کشف کند...
دیگو، یک سرایدار روستایی، به دختر ۱۴ سالهاش مایا نشان میدهد که چگونه با تفنگ شلیک کند تا خودکفایی بیاموزد. او در نهایت یک عقاب فیلیپینی در معرض خطر انقراض را می کشد و عواقب غیرقابل پیش بینی و ترسناکی را به زندگی آرام آنها روی می آورد...