نیک رینوود و آلی یورپین رومئو و ژولیت امروزی هستند که در جنوب کالیفرنیا زندگی میکنند، که با شکاف غیرقابل پر کردن پیشزمینههایشان از هم جدا شدهاند و بین وفاداری به "باند" خود و خواستههای واقعیشان در هم شکستهاند.
در شهر کوچک هاملین یک اتفاق فاجعه بار رخ می دهد. ناگهان اخباری منتشر می شود مبنی بر اینکه یک سری کلاهک هسته ای در امتداد ساحل شرقی و به طور محلی در کالیفرنیا پرتاب شده است...
J.P پدر سه فرزند است. او از همسرش جدا شده است و فرزندانش در کنار مادرشان، و ناپدریشان زندگی می کنند. J.P می خواهد ارتباط بیشتری با فرزندان خود داشته باشد و تصمیم می گیرد برای تعطیلات آن ها را به سفری به مدیترانه ببرد. همه چیز به خوبی پیش می رود تا این که متوجه می شود که برای مادر بچه ها در خانه اتفاقی افتاده است. اکنون او باید تصمیم بگیرد که آیا بچه ها را از این خبر آگاه کند یا این که به آن ها اجازه دهد که از تعطیلاتشان لذت ببرند...