در یک هتل دورافتاده، یک محقق و معشوق جوانش در حال بررسی یک ناپدید شدن هستند، بیخبر از اینکه به یک تله مرگبار افتادهاند. یک روح انتقامجو با یک پا در محل پرسه میزند و بازدیدکنندگان بیوفایی را که جرات ورود به قلمروش را دارند، هدف قرار میدهد.
الیزابت و خوان فیلیپه حدود 40 سال سن دارند و 15 سال است که با هم قرار می گذارند. خوان فیلیپه احساس می کند که دارد پیر شده است و زمان بچه دار شدن و تشکیل خانواده فرا رسیده است، اما الیزابت می خواهد به موفقیت های حرفه ای خود ادامه دهد...
یک پدر به دلیل انتقامجویی، مرتکب یک جنایت وحشیانه میشود و به زندان میافتد. او در زندان با زندگی جدیدی از آزار و اذیت روبرو میشود و برای زنده ماندن، مجبور میشود خود را با این شرایط وفق دهد...