هنگامی که جوانی مبتلا به بیماری روانی گمان میبرد شاهد یک ربایش بوده است و پلیس سخنان او را باور نمیکند، از سر ناچاری به همسایهاش که نگهبان بازنشسته و دلگیری است، روی میآورد تا در یافتن زن مفقود شده یاریاش کند.
در خلال مصاحبه شغلی، ربکا، یک طراح، برای نشان دادن اعتماد به نفس خود در رهبری، دروغی میگوید. این دروغ زمانی آشکار میشود که او در یک اردوی کوهستانی در کوههای تاهو با همکار خود، ناتان، که از طبیعت متنفر است، همتیمی میشود.
داستان حول محور یک خواننده-ترانهسرای در حال افول میگردد که آخرین تلاش خود را برای اجرا در یک رالی موتورسیکلت در داکوتای جنوبی انجام میدهد. در آنجا با کیسی، گیتاریستی که مدتها پیش از رویای خود دست کشیده است، آشنا میشود.
زمانی که یک رقصنده مشتاق چند روز قبل از اجرای بزرگ خود توسط شریکش رها میشود، باید به یک بوکسور افسرده و ناامید حرکات رقص را آموزش دهد تا پول جایزه را برنده شده و استودیوی رقص رویایی خود را افتتاح کند...
امیلی که توسط اد مانچینی نجیب زاده مرکز خرید برای میزبانی جشن کریسمس برای بزرگترین سرمایه گذارانش استخدام شده است، به سانتا بوت کمپ می رود - تا بابانوئل عالی و الهاماتی را که برای موفقیت این شب به آن نیاز دارد، بیابد...