سارا، دختری که از زمان مرگ مادرش در سایه گذشتهاش زندگی میکند. سارا که در احساس گناه بیپایانی گرفتار شده، راههای مختلفی را امتحان میکند تا دوباره مادرش را «ملاقات» کند.
قاتل حرفهایای به نام کد ۱۳ که تنها ۱۷ سال داشت، پس از اجرای ناموفق یک ماموریت در خاک ژاپن، فعالیتهایش موقتاً متوقف شد. در همین حین، او با پسربچهای ۱۱ ساله به نام مونجی آشنا شد که مادرش را از دست داده بود. کد ۱۳ تصمیم قاطعی گرفت تا مونجی را از خطر نجات دهد.
نادیا، تنها بازمانده از سرنوشت غمانگیز خانوادهاش، با سایه سنگین فداکاری پدرش روبرو است و در حالی که با زندگی در آستانه خطر روبرو است، تلاش میکند تا با آن کنار بیاید.
وحشتی روح آدی و سامان را تعقیب می کند. آیو دلیل عذاب آنها را می داند ، گناهی که در خطرناک ترین زمان مغرب انجام شده است. چه گناهی کرده اند و چه اتفاقی برای عدی و سامان و ایو و روستایشان می افتد ؟..
امبارو خانوادهاش هنگام جشن گرفتن در منطقه باندونگ دچار وحشت شدند. امبار، زن جوان زیبایی که دید محدودی دارد، می تواند چیزهایی را ببیند که دیگران نمی توانند ببینند...