در شب هالووین، قاتل شناختهشدهای به نام بِنی موفق به فرار از آسایشگاه میشود. او با پوشیدن ماسک مترسک، شهر سیاتل در دهه ۱۹۸۰ را غرق در خون و وحشت میکند و در این میان، یک زن جوان را به عنوان هدف اصلی خود انتخاب کرده است.
شنلقرمزی که توسط نامادریاش به خاطر زیبایی ابدی تحت تعقیب است، به جنگلی وحشتناک فرار میکند و با هفت کوتولهی تشنهی خون متحد میشود – قاتلان خونسردی که در کشتارهای وحشیانه مهارت دارند. روح او در این داستان پریان شوم محک میخورد.
داستان دربارهی گروهی از دوستان است که دوستِ تازه ترککردهشان را به تپههای دورافتاده میبرند تا به او در ترک اعتیاد کمک کنند. اما با شروع اتفاقات وهمآور و ناپدید شدن افراد، آنها دچار تردید میشوند که آیا این حوادث کار موجودی ترسناک است یا ناشی از زوال عقل خودشان.
مارینا، دانشآموزی ممتاز، در کنار پدرش، یک قاتل حرفهای، و مادرش که معلول است، زندگی میکند. هنگامی که پدر مارینا در حین انجام مأموریتی کشته میشود، زندگی او دگرگون میشود. او ناچار میشود که مسؤولیت ادارهٔ کار خانوادگی را بر عهده بگیرد و از مادرش نیز مراقبت کند.
یک دختر نوجوان که مصمم است بفهمد چه اتفاقی برای مادرش که گم شده است افتاده است، در شب هالووین با یک قاتل زنجیره ای دیوانه که به اشتباه از یک آسایشگاه روانی آزاد شده است، روبرو می شود...
الیاس وورهیز (سی جی گراهام) برگشته و برای پسر مردهاش جیسون وورهیز (جیسون بروکس) برنامههایی دارد که شامل پایان دادن به خانواده جارویس یک بار برای همیشه است...