یک کشیش و یک کارآگاه، که اعتقاداتشان محرکشان است، در پی یافتن فردی گمشده هستند. کشیش، پس از آنکه در وحی الهی، رباینده پسرش را شناسایی میکند، مصمم به انتقامگیری میشود.
یک مرد کره ای بنام، بنگ تای سیک شبیه یک خارجی بنظر میرسد. حالا سعی میکند تا از این مزیت به عنوان هربه استفاده کند تا از این راه سود ببرد. او وانمود میکند که از کشور بوتان است و...
این فیلم از چند داستان تشکیل می شود. از پیدا کردن کیف پولی در کمد یک استخر، فرار کردن دختری با مقدار پول زیاد نامزدش که از کسی نزول کرده بوده و داستان سقوط چند پرواز هواپیمایی…
چول سو از نظر ظاهری و جسمی خوش تیپ اما ذهنی کمی کند است. او با خانواده برادر کوچکترش زندگی و در یک رستوران کار میکند. یک روز او طی اتقاقاتی با دختری در بیمارستان که مریض است آشنا میشود و متوجه میشود که دخترش است و بعد از آن یک سفر را باهم آغاز میکنند…
ها یون سو متوجه شد که سئو جو وون، معشوق سه ساله او، کوچکترین پسر یک خانواده ثروتمند است. ها یون سئو در ازای جدا شدن از جو وون پول دریافت می کند. و اگرچه او همه کارها را انجام داد تا او را مجبور به جدایی کند، جو وون از تعقیب او دست برنداشت و همچنان سعی کرد نظر یون سئو را تغییر دهد...
چا جین وو مشکل شنوایی دارد. او به دلیل ناتوانی در صحبت کردن راحت نیست. چا جین وو عادت دارد به جای صحبت کردن، احساسات خود را از طریق نقاشی بیان کند. او به طور اتفاقی با جونگ مو یون ملاقات می کند. او یک هنرپیشه مشتاق است و احساسات خود را با کلمات بیان می کند. چا جین وو و جونگ مویون عاشق یکدیگر می شوند.
یون هیون وو، که به مدت یک دهه به یک خانواده بزرگ وفادار بوده است، در چارچوب اختلاس قرار گرفته است. او توسط کارفرمایانش به قتل می رسد، اما خود را در جسد کوچکترین پسر خانواده، جین دوجون می بیند. او تصمیم می گیرد از خانواده انتقام بگیرد و کنگلومرا را تصاحب کند.
مجسمه غول پیکر بودا در یک شهر کوچک روستایی کشف شد. شهردار معتقد است که این شهر را به یک جاذبه گردشگری بزرگ تبدیل خواهد کرد. با این حال، یک فاجعه شروع به رشد می کند. نفرینی چند صد ساله از مجسمه رها می شود و شروع می کند به خوردن روح مردم و غیرانسان ساختن آنها. جونگ کی هون، به عنوان باستان شناس، تلاش می کند تا حقیقت را در پس پدیده ماوراء الطبیعه جستجو کند.
هی جو در گذشته روزهای بد و سختی را گذرانده است. اما اکنون یک نقاش و مقاله نویس موفق است. شوهرش در بیمارستان کار میکند و دو فرزند دارند. زندگی آنها بسیار خوب است، اما هی جو احساس می کند که وقت خود را بیهوده می گذراند. تا اینکه با زنی آشنا می شود که او را یاد دوران جوانی خودش می اندازد…
این داستان ، ماجرای پنج دوست را روایت میکند که همه در سال 1999 وارد دانشکده علوم پزشکی شده و اکنون در یک بیمارستان به عنوان پزشک مشغول به کار هستند و طی اتقاقی درگیر ماجرایی شده و…
مین ووی ۲۸ ساله (شیم چانگ مین) یه نویسندست.یه روز مین وو یه یادداشت روی تقویم رومیزیش میبینه و با الهام گیری از اون یادداشت، شروع میکنه به نوشتن یه کمیک جدید به اسم “هشتم دسامبر”.کمیکی که مین وو مینویسه، فوراً مشهور میشه و حسـابی میترکونـه! درحالیکه کمیک درحال مشهورتر شدنه مین وو احساس میکنه کارش، فشار زیادی بهش تحمیل میکنه و بخاطر این فشار، دچار سردردهای شدید میشه.توی همین حین، تصمیم میگیره بره سراغ عشق اولش که از دبیرستان عاشقش شده…
چوی دو هیون (جونهو) بیشتر دوران کودکی خود رو به علت بیماری قلبی در بیمارستان گذارنده است. بعد از اینکه او به طور معجزه آسایی از عمل پیوند قلب جون سالم بدر میبره، پدرش متهم به قتل میشه و بایستی طبق قانون اعدام بشه! او برای اثبات بی گناهی و پاک کردن اتهام وارده وکیل میشه تا در پرونده پدرش تحقیق کند…
این دراما درباره زندگی فضاحت بار یه گروه ۴ نفره از دخترا که با هم دوستن اتفاق میفته که هرکدومشون قصد دارن تا خودشون رو بشناسن و این شجاعت رو داشتن که یه سفر جسورانه رو باهم شروع کنن. بعد از فوت همسر جان سه یون دریک تصادف، اون با دخترش زندگی می کنه. اون تماسهایی دریافت می کنه و اتفاقات عجیبی دراطرافش شروع به رخ دادن می کنن. این سریال درباره ۴ زن شامل جان سه یون، کیم اون سو ، هان جانگ ون و دوهوا یونگ اتفاق میفته