یک خانواده از طبقهی متوسط در حالی که برای رسیدن به رویای خود برای خانهدار شدن در شهر شلوغ تلاش میکنند، با موانع مالی و مشکلات شخصی دست و پنجه نرم میکنند.
آپوروا، جوانی که توانایی عجیبی در کنترل پلک زدن دارد، در بنگلور زندگی میکند و رازی بزرگ را از مادرش پنهان میکند. اما زمانی که یک پیرمرد به او خبر میدهد که پدرش زنده است، زندگی آرام او به هم میریزد و توانایی ویژهاش به یک مشکل بزرگ تبدیل میشود.
ده سال بعد، مانو از زندان آزاد میشود و تلاش میکند تا دوباره زندگی خود را بسازد. با این حال، خاطرات پریا او را آزار میدهد و او مجبور میشود دوباره وارد زندگی او شود. داستان حول محور زندگی جدید مانو با زنی به نام سورابھی و در کنار آن خاطرات پریا میچرخد.