سلست، که به تازگی طلاق گرفته است، با جان همتیم میشود تا در یک مسابقهٔ پرندهنگری شرکت کند. این اتفاق، جرقهای برای یک رابطهٔ عاشقانهٔ غیرمنتظره بین آن دو میشود.
هلن وقتی شوهرش درخواست جدایی میکند چشمانش را از دست میدهد. او با کمک یک دامپزشک و یک سگ ولگرد وحشی، قدرت خود را دوباره کشف می کند و شروع به بازسازی زندگی خود می کند...
جرقهها بین مدیرعامل جدید یک شرکت شیرینی پزی در شهر کوچک و صاحب یک نانوایی محلی به پرواز در میآیند که آنها سعی میکنند یک دستور غذای مخفی دزدیده شده را بازسازی کنند....
فیلم سه نسل از زنان دیلینی را دنبال میکند که فراز و نشیب های دوستیابی امروزی را کشف میکنند و در میابند که عشق و عاشقی را میتوان در هر سنی هر جایی که انتظارش را ندارید پیدا کرد...
اندی (راشل بوستون) که یک هنرمند با ذوق و شوق می باشد ، خانواده ی او قصد دارند تا با پایان سال نو ، مراسم "رژه گل رز" را بر پا کنند، اما پدر اندی بیمارمی شود و ...
"کلی Callie" که یک آشپز مشتاق و با ذوق است پس از شروع اولین کار خود در یک رستوران کلاب دوباره با دوست دوران کودکی خودش "دیوید" که جزء یک خانواده ثروتمند که عضو این کلاب است آشنا میشود. هنگامی که "دیوید" "کلی Callie" را بدون اطلاعات و اجازه خودش وارد مسابقه سالانه مجسمه سازی با یخ کریسمس میکند "کلی Callie" مجبور است پا به پای رئیس خودش یعنی آشپز گلوریا رقابت کند که...
ماجرا درباره یک مشاور کسب و کار به نام کارین بریگز است که در سن 30 سالگی هنوز مجرد است و هیچ عجله ای برای ازدواج ندارد. اون فکر میکند ازدواج باعث از بین رفتن آینده او میشود و ...
نویسنده ای به نام رایان کول و همسرش "کیت" به خانه تعطیلاتشان خارج از شهر می روند چون او قصد دارد رمان دوم خود را به پایان برساند. اما برنامه های آنها توسط یک بیماری به کلی دستخوش تغییراتی می شود...
داستان فیلم از یکی از روزهای پایانی فیلم، روز 488 شروع می شود و یکباره همه چیز به روز اول بازمی گردد. داستان اصلی از تاریخ 8 ژانویه هنگامی که تام هانسن (جوزف گوردون لویت) با سامر فین (زو دشانل)، دستیار جدید رئیسش در دفتر دیدار میکند شروع میشود. تام به عنوان یک معمار آموزش دیده، اما به عنوان یک نویسنده در شرکت کارت پستال لس آنجلس کار میکند. پس از یک شب رقص و موسیقی که تام همراه با دوستش مکنزی و سامر سپری میکند، مکنزی در حالی که مست است اذعان می کند که تام به سامر علاقهمند است. سامر و تام شروع به آغاز دوستی میکنند، اما سامر به عشق حقیقی اعتقاد ندارد و به تام میگوید که هیچ وقت نمی خواهد دوست پسر داشته باشد…
خانوادهای آرام، گرم و صمیمی. مادر خانواده “جوآنا بیشامپ” و دو دختر او “فریا” و “اینگرید”. آغاز رابطهی یکی از دختران با پسری پولدار و تازهوارد باعث میشود تا مادر، پرده از رازی خانوادگی بردارد و بعد از آن دو دختر خانواده، خود را نسل بعدی جادوگران خانواده میبینند.