باریش تلی، ورزشکار پرتلاش و با ارادهای قوی، زندگی پر فراز و نشیبی را پشت سر گذاشته است. در کودکی، در یک حادثه، پای راست خود را از دست داد؛ اما این اتفاق نتوانست او را از رسیدن به رویاهایش باز دارد.
بِکیر، همانند بچهای که در تریلر فیلم ترسناک "بادی" در تلویزیون دیده بود، رویای سفر به ماه را دارد. اما رابعه و خواهرش به خاطر مسئله ارث با هم درگیری دارند...
هنگامی که سانسور دولتی منجر به از دست دادن شغلش در یک کانال خبری تلویزیون ترکیه می شود، زنی به آپارتمان خود می رود و در آنجا دچار پارانوئید و توهم می شود...
باریش و فوسون در یک دانشگاه باهم درس میخوانند و این مورد شروع داستان عشق بزرگ آنهاست. باریش که دانشجوی معماری است و به عنوان تفریح ، موسیقی کار میکنه , تا وقتی که با "فوسون" اشنا می شود و ...
"عیسی "مدرس دانشگاهی است که نسبت به همسر جوانتر خود "بهار" بی توجه است."عیسی" که خودشیفته و خودخواه است به زحمت با همسرش صحبت می کند از طرفی "بهار" به گریه متوصل می شود و…
این داستان سفر دشوار اینچی و اویگار است که به دلایل مختلف عشق را به خود منع می کنند. وقتی انسان ها از بزرگترین نیاز خود فرار می کنند، خونسرد، بی رحم و حتی از خود دور می شوند.
ودات که کنجکاو در مورد رابطه مردم با مرگ است، یک روانشناس است که آزمایشی را طراحی می کند تا رفتارهای شش شرکت کننده را دنبال کند که به آنها اطلاع داده می شود که در همان روز خواهند مرد. هر شش شرکت کننده به طور منحصر به فردی به این اطلاعات واکنش نشان می دهند و سعی می کنند با مرگ نابهنگام خود کنار بیایند.
ایلیا و ملیکه با دختر 18 ساله خود Ceren و پسر 6 ساله خود Kaan خانواده شادی هستند. از سوی دیگر، زینب و طغرل خانوادهای ناراضی هستند که حتی زمانی که پسر 12 سالهشان افه در اطراف است، به مشاجره ادامه میدهند. یک روز افه بر اثر یک حمله عاطفی کان را می کشد و مسیرهای این دو خانواده به طرز تلخی از هم می گذرد. در حالی که ملیک و ایلیا به هم ریخته اند. طغرل همسرش را مقصر این حادثه می داند. دمت معلم و صدات افسر پلیس دو نفری هستند که می خواهند بفهمند چرا افه کان را کشته است. در نتیجه این تروما، همه اعضای خانواده دچار دگرگونی خواهند شد و ما شاهد تأثیر دگرگون کننده این آسیب خواهیم بود.