نیک، یک بازیکن جوان فوتبال اسکاتلندی است که در شهر بزرگ زندگی می کند. او با کارن آشنا می شود و آن دو عاشق هم می شوند و با هم زندگی می کنند. اندکی بعد، نیک علائم بیماری جدی را نشان می دهد. از آنجایی که بدنش به آرامی در معرض مولتیپل اسکلروزیس قرار می گیرد، او طیف گسترده ای از احساسات ناهموار را تجربه می کند و در این فرآیند به خود و کسانی که او را دوست دارند، قدرت ادامه دادن می دهد.
در دوران جنگ در بوسنی، ̎مایکل هندرسن̎ فرستادهٔ ویژهٔ یکی از شبکههای تلویزیونی بریتانیائی همراه تصویربردارش، و تهیهکنندهاش در ̎وکووار̎ مستقر هستند و گزارشهائی را از سقوط شهر برای شبکهشان میفرستند. ̎وکووار̎ زیر آتش توپخانهٔ نیروهای دشمن است که در تپههای اطراف موضع گرفتهاند. ̎هندرسن̎ به یتیمخانهای برمیخورد که در خط مقدم جبهه قرار گرفته و مدام در معرض آتشبازی دشمن است. او از شرایط وحشتناکی که بچهها در آن گرفتار آمدهاند، گزارشهائی تهیه میکند و در آنها از جوامع بینالمللی میخواهد که بچهها را به مکانهائی امنتر انتقال دهند. اما تداوم بیتفاوتی عمومی به این وضعیت باعث میشود دیگر نتواند به بیطرفی حرفهایاش پایبند بماند و تصمیم میگیرد به هر ترتیب که شده یکی از بچهها را مخفیانه از آنجا خارج کند و به انگلستان ببرد...
در اواخر دهه 1800 انگلستان ، جود قصد دارد به شهر برود و در دانشگاه شرکت کند اما زود ازدواج می کند و سنگ تراش می شود. با ترک همسرش ، وی به شهر نقل مکان می کند ، در آنجا با پسر عموی لیبرال خود سو دوست می شود...
"اینس" در بزرگراههای شمال انگلستان از یک پمپ بنزین به دیگری می رود.او در جستجوی "جودیت" زنی که گفته عاشق اوست است.یک روز او با "میریام" آشنا می شود.او نسبت به "اینس" احساس همدردی کرده و او را به خانه اش می برد و...
داستان این فیلم در مورد مردی به نام جی است که از بریتانیا به پاکستان سفر میکند تا در یک مراسم عروسی شرکت کند. این در حالی است که جی خود را با یک تفنگ شاتگان و نوار چسب مسلح کرده و نقشهای در سر دارد. اما…